تبلیغات
تحقیق دانش آموزی - فدک
 
نوشته شده توسط : amin zarrin

فدک

«فدك‏»،سرزمین آباد و حاصل‏خیزى بود كه در نزدیكى‏«خیبر»قرار داشت.و فاصله آن با مدینه،در حدود 140 كیلومتر بود،كه پس از دژهاى خیبر،نقطه اتكاء یهودیان حجاز به شمار مى‏رفت، سپاه اسلام،پس از آنكه یهودیان را در«خیبر»و«وادى القرى‏»و«تیما»درهم شكست،و خلائى را كه در شمال مدینه احساس مى‏شد،با نیروى نظامى اسلام پرنمود،براى پایان دادن به قدرتهاى یهودى در این سرزمین-كه براى اسلام و مسلمانان كانون خطر و تحریك بر ضد اسلام به شمار مى‏رفتند-سفیرى به نام‏«محیط‏»پیش سران فدك فرستادند.«یوشع بن نون‏»كه ریاست منطقه را بر عهده داشت،صلح و تسلیم را بر نبرد ترجیح داد،و تعهد كرد كه نیمى از حاصل را هر سال در اختیار پیامبر اسلام بگذارد و از این پس،زیر لواى اسلام زندگى كند.همچنین،بر ضد مسلمانان دست‏به توطئه نزند،و حكومت اسلام در برابر این مبلغ امنیت منطقه آنها را تامین نماید.

سرزمینهائى كه در اسلام به وسیله جنگ و قدرت نظامى گرفته مى‏شود، متعلق به عموم مسلمانان است،و اداره آن به دست فرمانرواى اسلام مى‏باشد،ولى سرزمینى كه بدون هجوم نظامى و اعزام نیرو به دست مسلمانان مى‏افتد،مربوط به شخص پیامبر و امام پس از وى مى‏باشد،و اختیار این نوع سرزمینها با او است.مى‏تواند آن را ببخشد،مى‏تواند اجاره دهد.یكى از آن موارد اینست كه از این املاك و اموال، نیازمندیهاى مشروع نزدیكان خود را به شكل آبرومندى برطرف سازد.  روى این اساس پیامبر«فدك‏»را به دختر گرامى خود حضرت زهرا«ع‏»بخشید.منظور از بخشیدن این ملك-چنانكه قرائن گواهى مى‏دهد-دو چیز بود:

منبع:

zaronline.mihanblog.com



1-زمامدارى مسلمانان پس از درگذشت پیامبر اسلام طبق تصریح مكرر پیامبر،با امیرمؤمنان بود و چنین مقام و منصبى به هزینه سنگینى نیاز دارد.

على‏«ع‏»براى حفظ این مقام و منصب،مى‏توانست از درآمد«فدك‏»،حداكثر استفاده را بنماید.گویا دستگاه خلافت از این پیش‏بینى مطلع شده بود،كه در همان روزهاى نخست، «فدك‏»را از دست‏خاندان پیامبر بیرون آورد.

2-دودمان پیامبر-كه فرد كامل آن یگانه دختر وى و نور دیدگانش حضرت حسن و حضرت حسین(ع)بود-باید پس از فوت پیامبر،به صورت آبرومندى زندگى كنند و حیثیت و شرف پیامبر محفوظ بماند.براى این هدف پیامبر«فدك‏»را به دختر خود بخشید.

محدثان و مفسران شیعه و گروهى از دانشمندان سنى مى‏نویسند:وقتى آیه «و آت ذا القربى حقه و المسكین و ابن السبیل‏» نازل گردید،  پیامبر دختر خود فاطمه را خواست و فدك را به وى واگذار نمود.  ناقل این مطلب،ابو سعید خدرى است كه یكى از صحابه بزرگ رسول خدا مى‏باشد. همه مفسران اعم از شیعه و سنى قبول دارند كه این آیه،در حق نزدیكان و خویشاوندان پیامبر نازل گردیده و دختر وى روشنترین مصداق‏«ذى القربى‏»است.حتى در شام هنگامى كه مرد شامى به على بن الحسین حضرت زین العابدین گفت:خود را معرفى نماى!آن حضرت براى شناساندن خود آیه یاد شده را تلاوت نمود،و این مطلب آنچنان در میان مسلمانان روشن بود كه آن مرد شامى در حالى كه سر خود را بعنوان تصدیق حركت مى‏داد،به آن حضرت چنین عرض كرد:بخاطر نزدیكى و خویشاوندى خاصى كه با حضرت رسول دارید،خدا به پیامبر خود دستور داده كه حق شما را بپردازد.

خلاصه گفتار آنكه:در اینكه این آیه در حق حضرت زهرا و فرزندان وى نازل گردیده، میان علماء اسلام اتفاق نظر است،ولى در اینكه هنگام نزول این آیه،پیامبر فدك را به دختر گرامى خود بخشید،میان جامعه دانشمندان شیعه اتفاق نظر وجود دارد و برخى از دانشمندان سنى نیز با آن موافق مى‏باشند.

و مامون(به هر علتى بود)خواست فدك را به فرزندان زهرا برگرداند،به یكى از محدثان معروف،«عبد الله بن موسى‏»نامه‏اى نوشت،و از او درخواست نمود كه او را در این مساله راهنمائى كند.او حدیث‏بالا را كه در حقیقت‏شان نزول آیه است،به وى نوشت،و مامون نیز فدك را به فرزندان حضرت فاطمه بازگردانید. (6) خلیفه عباسى به فرماندار خود در مدینه نوشت،پیامبر اسلام دهكده‏«فدك‏»را به دختر خود فاطمه بخشیده و این یك مساله مسلمى است،و میان فرزندان زهرا در این مساله اختلاف نیست.

روزى كه مامون براى رفع شكایت و مظالم،بر كرسى خاصى نشست،نخستین نامه‏اى كه به دست وى رسید،نامه‏اى بود كه نویسنده آن خود را مدافع حضرت فاطمه‏«ع‏»معرفى كرده بود.«مامون‏»نامه را خواند و مقدارى گریه كرد و گفت مدافع آن حضرت كیست؟! پیرمردى برخاست،و خود را مدافع او معرفى نمود.جلسه قضاوت به جلسه مناظره میان او و مامون مبدل گردید.سرانجام مامون خود را محكوم دید و به رئیس دیوان دستور داد،نامه‏اى تحت عنوان‏«رد فدك به فرزندان زهرا»بنویسد.نامه نوشته شد و به توشیح مامون رسید.در این موقع،«دعبل‏»كه در جلسه مناظره حاضر بود برخاست و اشعارى سرود كه آغاز آن اینست:

اصبح وجه الزمان قد ضحكا

برد مامون هاشم فدكا

شیعه در اثبات این مطلب،كه فدك ملك طلق زهرا«ع‏»بود،به مداركى كه ارائه شد،نیازمند نیست،زیرا صدیق اكبر اسلام،امیر مؤمنان در یكى از نامه‏هاى خود كه به استاندار بصره‏«عثمان حنیف‏»نوشته،صریحا مالكیت‏«فدك‏»را یادآور شده و مى‏فرماید:«بلى كانت فی ایدینا فدك من كل ما اظلته السماء فشحت علیها نفوس قوم،و سخت عنها نفوس قوم آخرین،و نعم الحكم الله‏»:

آرى!از میان آنچه آسمان بر آن سایه افكنده است،فقط در دست ما از اموال قابل ملاحظه دهكده فدك بود.گروهى بر آن بخل ورزیدند،و نفوس بزرگى روى مصالحى از آن چشم پوشیدند و خدا بهترین داور است.

آیا با این تصریح مى‏توان در صدق مطلب شك نمود؟!

سرگذشت فدك پس از پیامبر

پس از درگذشت پیامبر،روى اغراض سیاسى،دختر عزیز پیامبر از ملك طلق خود محروم گردید،و عمال و كارگران او را از آنجا اخراج كردند.او درصدد برآمد،كه از طریق قانون،حق خود را از دستگاه خلافت‏باز گیرد.

در درجه اول،دهكده فدك در اختیار او بود،و همین تسلط نشانه مالكیت او بود،با این حال،بر خلاف تمام موازین قضائى اسلام،دستگاه خلافت از او گواه طلبید.در صورتى كه در هیچ جاى دنیا از كسى كه بر یك مال مسلط است، و به اصطلاح‏«ذوالید»مى‏باشد،گواه نمى‏خواهند.او بناچار،شخصیتى مانند على‏«ع‏»و زنى را به نام‏«ام ایمن‏»كه پیامبر گواهى داده بود كه او از زنان بهشت است،و بنا به نقل بلاذرى،  آزاد شده پیامبر به نام‏«رباح‏»را براى شهادت پیش خلیفه برد.دستگاه خلافت،به شهادت آنها ترتیب اثر نداد و محرومیت دختر پیامبر از ملكى كه پدرش به او بخشیده بود،قطعى گردید.

به حكم آیه‏«تطهیر»  ،حضرت زهرا و على و فرزندان او از هر نوع آلودگى پیراسته‏اند و اگر آیه شامل زنان پیامبر بشود،بطور قطع دختر پیامبر از مصادیق واضح آن مى‏باشد،ولى با كمال تاسف این قسمت نیز نادیده گرفته شد،و خلیفه وقت ادعاى وى را غیر رسمى شناخت.

در مقابل،دانشمندان شیعه معتقدند كه خلیفه سرانجام تسلیم نظر دختر پیامبر گردید، و نامه‏اى در پیرامون فدك-كه آن ملك طلق فاطمه است-نوشت،و به وى داد.در نیمه راه دوست دیرینه خلیفه،با دختر گرامى پیامبر تصادف نمود،و از جریان نامه آگاه گردید و نامه را گرفت و آن را پیش خلیفه آورد،و به او چنین گفت:از آنجا كه على در این جریان ذى نفع است‏شهادت او قبول نیست،و«ام ایمن‏»زن است،و شهادت یك زن ارزش نخواهد داشت.سپس در محضر خلیفه نامه را پاره كرد.

«حلبى‏»،در سیره خود مطلب را به گونه‏اى دیگر نقل كرده و مى‏گوید:خلیفه مالكیت فاطمه را تصدیق نمود،ناگهان دوست وى‏«عمر»وارد شد،و گفت نامه چیست؟!وى گفت: مالكیت فاطمه را در این ورقه تصدیق نموده‏ام.وى گفت:تو به درآمد فدك نیازمند هستى،زیرا اگر فردا مشركان عرب بر ضد مسلمانان قیام كردند،از كجا هزینه جنگى آنها را تامین خواهى نمود!و بعدا نامه را گرفت و پاره نمود.

اینجاست كه انسان به واقعیت‏سخن یكى از متكلمان شیعه اذعان پیدا مى‏كند،و آن اینست كه:ابن ابى الحدید مى‏گوید:من به یكى از متكلمان امامیه،به نام‏«على بن نقى‏»گفتم:دهكده فدك آنچنان وسعت نداشت،و سرزمین به این كوچكى كه جز چند نخل بیشتر در آنجا نبود،اینقدر ارزش نداشت كه مخالفان فاطمه در آن طمع ورزند!

او در پاسخ من گفت:تو در این عقیده اشتباه مى‏كنى.شماره نخلهاى آنجا از نخلهاى كنونى كوفه كمتر نبود.بطور مسلم،ممنوع ساختن خاندان پیامبر از این سرزمین حاصلخیز،براى این بود كه مبادا امیرمؤمنان از درآمد آنجا براى مبارزه با دستگاه خلافت كمك بگیرد.از اینرو،نه تنها فاطمه را از فدك محروم ساختند،بلكه كلیه بنى هاشم و فرزندان عبد المطلب را از حقوق مشروع خود،یعنى خمس غنائمى كه سپاهیان اسلام در زمان خلفاء به دست مى‏آوردند،هم بى‏نصیب نمودند. بى‏تردید،جمعیتى كه باید دنبال زندگى بروند،و با كمال نیازمندى بسر ببرند،هرگز اندیشه مبارزه با وضع موجود را در دماغ خود نمى‏پرورانند.

باز همین نویسنده در صفحه 284 كتاب خود،از یكى از مدرسین بزرگ مدرسه غربى بغداد،«على بن الفارقى‏»این جمله را نقل مى‏كند و مى‏گوید:من به وى گفتم:آیا دختر پیامبر در ادعاى خود راستگو بود؟گفت‏بلى.گفتم:آیا خلیفه مى‏دانست او زنى راستگو است؟ گفت‏بلى.گفتم چرا خلیفه حق مسلم او را در اختیارش نگذاشت؟در این موقع،استاد لبخندى زد و با كمال وقار گفت:اگر خلیفه سخن فاطمه را از این جهت كه زنى راستگو است،مى‏پذیرفت،و بدون درخواست‏شاهد،فدك را به وى رد مى‏نمود،فردا از این موقعیت‏به سود شوهر خود على استفاده مى‏كرد و مى‏گفت:خلافت مربوط به شوهرم على است،و او در این موقع ناچار بود خلافت را به على تفویض كند،زیرا او را راستگو مى‏داند.اما خلیفه براى اینكه راه این تقاضاها و مناظرات بسته شود،او را از حق مسلم وى ممنوع ساخت.

ممنوعیت فرزندان فاطمه از فدك،در زمان خلیفه اول پى‏ریزى گردید،و پس از درگذشت على،معاویه زمام امور را به دست گرفت،و فدك را میان سه نفر(مروان و عمرو بن عثمان و فرزندش یزید)تقسیم نمود.در دوران خلافت مروان،همه سهام در اختیار او قرار گرفت و وى آن را به فرزند خود عبد العزیز بخشید.او نیز آن را به فرزندش‏«عمر بن عبد العزیز»داد.از آنجا كه او در میان خلفاء بنى امیه مردى میانه‏رو بود،نخستین بدعتى را كه برداشت این بود كه فدك را به فرزندان زهرا بازگردانید.پس از فوت وى،خلفاء بعدى فدك را از دست‏بنى‏هاشم گرفتند و تا روزى كه طومار زندگى خلفاى بنى‏امیه در هم پیچیده شد،فدك در اختیار آنان باقى بود.

در دوران خلافت‏بنى‏عباس،مساله فدك نوسان عجیبى داشت.مثلا سفاح،آن را به عبدالله بن الحسن واگذار نمود،و پس از وى‏«منصور دوانقى‏»آن را باز گرفت،ولى فرزند او مهدى آن را به اولاد زهرا بازگردانید،و پس از وى موسى و هارون روى مصالح سیاسى از دست آنها در آوردند،تا آنكه نوبت‏خلافت‏به مامون رسید.او رسما طى تشریفاتى حق را به صاحبانش واگذار نمود و پس از فوت وى باز وضع فدك نوسان پیدا كرد و گاهى مردود و گاهى ممنوع گشت.در عصر خلفاء بنى امیه و بنى العباس،فدك بیش از آنكه جنبه انتفاعى داشته باشد،جنبه سیاسى بخود گرفته بود.خلفاء صدر اسلام به درآمد آن نیازمند بودند،ولى در زمانهاى بعدى ثروت و پول در میان امرا و خلفا به قدرى بود،كه هرگز به درآمد فدك نیازى نبود.از این جهت،وقتى عمر بن عبد العزیز،فدك را به اولاد فاطمه واگذار نمود،بنى امیه او را توبیخ كردند و گفتند:تو با این عملت‏شیخین:ابى بكر و عمر را تخطئه نمودى و او را وادار نمودند كه درآمد آن را میان فرزندان فاطمه قسمت كند،و اصل مالكیت آن را در اختیار خود داشته باشد.

فدك در سنجش داورى

بررسى پرونده‏«فدك‏»،به روشنى ثابت مى‏كند كه بازدارى دخت پیامبر از حق مشروع خود،یك جریان سیاسى بود و مساله روشن‏تر از آن بود كه براى حاكم وقت،مستور و پنهان بماند.از این جهت،دخت پیامبر در خطابه آتشین و سراسر فصاحت و بلاغت‏خود چنین مى‏فرماید:

«هذا كتاب الله حكما و عدلا و ناطقا و فضلا یقول‏«یرثنى و یرث من آل یعقوب‏»  «و ورث سلیمان داود» و بین عز و جل فى ماوزع من الاقساط و شرع من الفرائض‏»

این كتاب خدا،«قرآن‏»كه حاكم و دادگرى گویا و فیصله‏بخش است،مى‏گوید:حضرت زكریا از خدا درخواست كرد كه خداوند به او فرزندى عطا كند،كه از او و خاندان یعقوب ارث ببرد،و نیز مى‏گوید:سلیمان از داود ارث برد.خداوند،سهام را در كتاب خود بیان كرده و فریضه‏هایى را روشن ساخته است. بحث پیرامون دلالت دو آیه بر وراثت فرزندان پیامبران از آنها،و حدیثى كه تنها خلیفه ناقل آن بود،مایه گستردگى سخن است.علاقمندان به كتابهاى تفسیر مراجعه فرمایند.

تسخیر«وادى القرى‏»

پیامبر نه تنها در این نقطه به قدرتهاى ضد اسلامى پایان بخشید،بلكه لازم دید به‏«وادى القرى‏»كه آنجا نیز نقطه اتكاء یهودیان بود،رهسپار شود.وى شخصا چند روز دژ آنان را محاصره كرد،و پس از فتح و پیروزى،قراردادى را كه با مردم‏«خیبر»بسته بود،با آنان نیز بست،و از این طریق سرزمین‏«حجاز»را از شر فتنه‏گران یهود پاك ساخت و همه آنها را«خلع سلاح‏»نموده،تحت الحمایه مسلمانان قرار داد.

منبع:

zaronline.mihanblog.com







:: مرتبط با: دینی ,
:: برچسب‌ها: فدک , فاطمه , دینی , محمد ,
تاریخ انتشار : چهارشنبه 4 خرداد 1390 | نظرات
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
manicure چهارشنبه 23 فروردین 1396 03:25 ق.ظ
Thank you for sharing your thoughts. I really appreciate your efforts and I am waiting for
your next write ups thank you once again.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر