تبلیغات
تحقیق دانش آموزی - ترکیب بند سرایان عاشورایی
 
نوشته شده توسط : amin zarrin
مقدمه‌
نهضت‌ عاشورای‌ حسینی‌ بر محور فداكاری‌ و جان‌ فشانی‌ شكل‌ گرفت‌، امام‌حسین‌ (ع) با مقابله‌ در برابر ستمگران‌ درس‌ آزادی‌ و آزادگی‌ و عزت‌ و شرف‌ را به‌ انسانیان‌آموخت‌ با ریختن‌ خون‌ خودش‌ درخت‌ اسلام‌ را آبیاری‌ و امت‌ اسلام‌ را بیدار كرد.
در فرهنگ‌ شیعه‌ عاشورا عظیم‌ترین‌ و اندوهبارترین‌ روز در تاریخ‌ اسلام‌ است‌.بزرگترین‌ فاجعه‌ در این‌ روز اتفاق‌ افتاده‌ و عظیم‌ترین‌ ستم‌ به‌ خاندان‌ پیامبر (ص) در این‌روز به‌ وقوع‌ پیوسته‌ است‌.
امام‌ رضا (ع) در این‌ باره‌ فرمودند: «در جاهلیت‌ حرمت‌ این‌ ماه‌ را نگاه‌ می‌داشتند واز جنگیدن‌ خود داری‌ می‌كردند ولی‌ ظالمان‌ در محرم‌ خون‌ ما را ریختند و حرمت‌ ما راشكستند و فرزندان‌ و زنان‌ ما را اسیر كردند و خیمه‌ها را آتش‌ زدند و غارت‌ كردند و حرمت‌پیامبر را در باره‌ ذریه‌اش‌ رعایت‌ نكردند.»
قیام‌ امام‌ حسین‌ (ع) موجب‌ احیای‌ دین‌ خدا گردید و عاشورا فصل‌ خون‌ گریستن‌و یادواره‌ دلاوریها و ایثارگری‌ شهیدان‌ است‌.
عاشورا یعنی‌، شور شیفتگان‌ حقیقت‌
عاشورا یعنی‌، عشق‌ و ایثار و فداكاری‌
عاشورا یعنی‌، مقابله‌ حق‌ با باطل‌
و سرانجام‌ عاشورا شعر شعوری‌ است‌ كه‌ در كربلا سروده‌ شده‌ است‌.
امام‌ حسین‌ (ع) كه‌ كشتی‌ نجات‌ و چراغ‌ هدایت‌ است‌ با شهادتش‌ اثبات‌ كرد كه‌انسان‌ بی‌ ولایت‌ محكوم‌ به‌ فناست‌ «اوست‌ كه‌ با قیام‌ خود در برابر طاغوت‌، تعلیم‌سازندگی‌ و كوبندگی‌ به‌ بشر داد و راه‌ فنای‌ ظالم‌ و شكستن‌ ستمكار را به‌ فدایی‌ دادن‌ وفدایی‌ شدن‌ دانست‌».
در ادب‌ فارسی‌ شاعران‌ پارسی‌ گو همه‌ جا امام‌ حسین‌ (ع) را ستون‌ حق‌ و حقیقت‌و حماسه‌ خونین‌ او را مجموعه‌ای‌ از فرهنگ‌ تعالی‌ بخش‌ انسان‌ ساز در همه‌ دوران‌هادانسته‌اند. شاعران‌ آزاده‌ زبان‌ فارسی‌ از همان‌ ابتدا مظلومیت‌ شهیدان‌ كربلا را به‌ گوش‌جهانیان‌ رسانیده‌ و بعد از زینب‌ (س‌) پیام‌ رسانان‌ این‌ نهضت‌ بوده‌اند. چنانكه‌ می‌دانیم‌هنگام‌ بازگشت‌ كاروان‌ اُسرا و نزدیك‌ شدن‌ به‌ مدینه‌ در قالب‌ شعر این‌ پیام‌ به‌ مدینه‌ رسیدو شهر یكباره‌ شیون‌ و شور و ناله‌ گشت‌. شاعران‌ پارسی‌ گوی‌ این‌ نهضت‌ را با عناوینی‌چون‌، نوای‌ حسینی‌، عشق‌ حسینی‌، انقلاب‌ حسینی‌، حماسه‌ حسینی‌، كربلای‌ حسینی‌،عاشورای‌ حسینی‌، عزای‌ حسینی‌، شور حسینی‌، خط‌ سرخ‌ حسینی‌،...یاد كرده‌اند.

منبع: zaronline.mihanblog.com
 
عاشورا در اندیشه‌ شاعران‌ (قبل‌ از صفوی‌)
اگر چه‌ اغلب‌ «قوامی‌ رازی‌» شاعر شیعه‌ مذهب‌ را آغاز گر شعر عاشوارایی‌دانسته‌اند، اما نخستین‌ قصیده‌ منتقب‌ و مرثیه‌ را باید در دیوان‌ «كسایی‌» جستجو كرد و اورا پیشگام‌ شعر عاشورایی‌ دانست‌. او نخستین‌ سوگنامه‌ مذهبی‌ را درباره‌ فاجعه‌ كربلا درقصیده‌ای‌ آورده‌ است‌ كه‌ مطلع‌ آن‌ چنین‌ است‌:
باد صبا درآمد فردوس‌ گشت‌ صحراآراست‌ بوستان‌ را نیسان‌ به‌ فرش‌ دیبا«قوامی‌ رازی‌» شاعر شیعه‌ مذهب‌ قرن‌ ششم‌ به‌ تقلید از كسایی‌ واقعه‌ كربلا را در شعرش‌ترسیم‌ كرده‌ و فریاد حق‌ طلبان‌ و بیدادگری‌ یزیدیان‌ را به‌ گوش‌ جهانیان‌ رسانده‌ است‌ اودر قصیده‌ای‌ پنجاه‌ و نه‌ بیتی‌ با مطلع‌:
    روز دهم‌ ز ماه‌ محرم‌ به‌ كربلاظلمی
    ‌ صریح‌ رفت‌ بر اولاد مصطفی‌
هرگز مباد روز عاشورا در جهان‌كان‌ روز بود قتل‌ شهیدان‌ كربلااین‌ واقعه‌ را توصیف‌ كرده‌ است‌ در این‌ مرثیه‌، گویی‌ شاعر خویش‌ را در این‌ واقعه‌ قرار داده‌و آنچه‌ می‌نگرد توصیف‌ می‌كند. در یك‌ طرف‌ یزیدیان‌ بی‌ شمار تا بن‌ دندان‌ مسلح‌هستند و چون‌ اژدهایان‌ مخوف‌ تمام‌ میدانها را انباشته‌اند و در سوی‌ دیگر حسینیان‌تشنه‌ كام‌ با عده‌ای‌ اندك‌ به‌ خاطر افشای‌ حقیقت‌ به‌ رهبری‌ آزاد مردی‌ از تباررسول‌الله (ص) آمده‌اند تا جان‌ خویش‌ را برای‌ دین‌ خدا نثار كنند و مرگ‌ با عزت‌ را برزندگی‌ با ذلت‌ ترجیح‌ داده‌اند.
در قرن‌ ششم‌ «سنایی‌» شاعر عارف‌ در یك‌ مثنوی‌ بیست‌ و چهار بیتی‌ طرفداری‌خویش‌ را از خاندان‌ عصمت‌ و طهارت‌ اعلام‌ می‌كند.
دشمنان‌ قصد جان‌ او كردندتا دمار از تنش‌ برآوردنداو بر ابن‌ زیاد و یارانش‌ كه‌ با شمشیر آخته‌ بر امام‌ حسین‌ (ع) حمله‌ ور شدند و سر مباركش‌را از تنش‌ جدا كردند لعنت‌ می‌فرستد و ندای‌ حق‌طلبی‌ را به‌ گوش‌ مردم‌ می‌رساند وپایه‌های‌ حكومت‌ ظالم‌ را متزلزل‌ می‌سازد. او در مثنوی‌ جان‌ سوز دیگری‌ حماسه‌ كربلا راتوصیف‌ كرده‌ و نسیم‌ برآمده‌ از كربلا را از گلزار بهشت‌ می‌داند:
حبذا كربلا و آن‌ تعظیم‌ كز بهشت‌ آورد به‌ خلق‌ نسیم‌نكته‌ در خور توجه‌ این‌ است‌ كه‌ نه‌ تنها شاعران‌ شیعه‌ مذهب‌ بلكه‌ شاعران‌ سنی‌ مذهب‌نیز در منقب‌ سالار شهیدان‌ سوگنامه‌ سروده‌ و با سرودهای‌ خویش‌ ندای‌ مظلومیت‌ سالاركربلا را به‌ گوش‌ آزاد مردان‌ جهان‌ رسانیده‌اند.
«عطار نیشابوری‌» شاعر و عارف‌ قرن‌ ششم‌ و اوایل‌ قرن‌ هفتم‌ ضمن‌ مرثیه‌سرایی‌ حسین‌ را ولی‌ خدا دانسته‌اند و سیرت‌ نیكویش‌ را ستوده‌ و از تشنه‌ كامی‌ و سربریده‌اش‌ نالیده‌:
    كیست‌ حق‌ را و پیمبر را ولی‌
    آن‌ حسن‌ سیرت‌ حسین‌ بن‌ علی‌
آفتاب‌ آسمان‌ معرفت‌ آن‌ محمد صورت‌ و حیدر صفت‌او همچنین‌ امام‌ حسین‌ (ع) را چراغ‌ هدایت‌ و دریای‌ معرفت‌ می‌داند و بر این‌ عقیده‌ است‌كه‌ همه‌ عالم‌ از نورپاكش‌ منور شده‌ است‌:
    امامی‌ كه‌ آفتاب‌ خافقین‌ است‌ چو خورشید جهان‌ را خسرو آمد چو آن‌ خورشید اصل‌ خاندان‌ است
    امام‌ از ماه‌ تا ماهی‌ حسین‌ است‌ كه‌ نه‌ معصوم‌ پاكش‌ پس‌ رو آمد ‌به‌ مهرش‌ نه‌ فلك‌ از پس‌ دوان‌ است‌
چراغ‌ آسمان‌ مكرمت‌ بودجهان‌ علم‌ و بحر معرفت‌ بود«مولوی‌» شاعر و عارف‌ قرن‌ هفتم‌ در مثنوی‌، كربلا را همچون‌ كعبه‌ معرفی‌ می‌كند:
مسجد اگر كربلای‌ من‌ شوی‌كعبه‌ حاجت‌ روای‌ من‌ شوی‌او در غزلی‌ دیگر به‌ توصیف‌ این‌ مرغان‌ عاشق‌ كوی‌ یار پرادخته‌ كه‌ با رهایی‌ از خویش‌ به‌حقیقت‌ رسیده‌اند:
    كجایید ای‌ شهیدان‌ خدایی كجایید ای‌ سبك‌ روحان‌ عاشق‌
    ‌بلا جویان‌ دشت‌ كربلایی‌ پرنده‌تر زمرغان‌ هوایی‌
كجایید از زجان‌ و دل‌ رهیده‌كسی‌ مر عقل‌ را گوید كجایی‌«سیف‌ فرغانی‌» از شاعران‌ سنی‌ و حنفی‌ مذهب‌ كه‌ قصیده‌ای‌ در شهادت‌ گوهر پاك‌ علی‌مرتضی‌ سروده‌ و خسته‌ دلان‌ را در غم‌ و ماتم‌ فرو برده‌ است‌:
    ای‌ قوم‌ بر این‌ عزا بگریید
    بر كشته‌ كربلا بگریید
«خواجوی‌ كرمانی‌» شاعر قرن‌ هشتم‌ درباره‌ فاجعه‌ كربلا بر این‌ باور است‌ كه‌ اگركوه‌ این‌ مصیبت‌ را بشنود دل‌ افگار خواهد شد و تاب‌ نخواهد آورد:
حدیث‌ مقتل‌ او گر به‌ گوش‌ كوه‌ رسدشود زخون‌ دل‌ اجزای‌ او عقیق‌ مذاب‌او در شعر دیگری‌ امام‌ حسین‌ را گوشواره‌ عرش‌، جهان‌ دارخرقه‌ پوش‌، خسرو صوفی‌نشان‌، سلطان‌ حیدری‌، مروارید دریای‌ شریعت‌ محمدی‌ معرفی‌ می‌كند كه‌ بالب‌ خشكیده‌به‌ شهادتش‌ رساندند و جهانی‌ را در سوگ‌ نشاندند:
    آن‌ گوشوار عرش‌ كه‌ گردون‌ جوهری درویش‌ ملك‌ بخش‌ و جهان‌ دارخرقه‌ پوش‌ در صورتش‌ متین‌ و در سیرتش‌ مبین
    ‌با دامنی‌ پر از گهرش‌ بود مشتری‌ خسرونشان‌ صوفی‌ و سلطان‌ حیدری‌ ‌انوار ایزدی‌ و صفات‌ پیمبری‌
در بحر شرع‌ لولو شهوار و همچو بحردر خویش‌ غرقه‌ گشته‌ ز پاكیزه‌ گوهری‌ «خواجه‌ ناصر بخاری‌» شاعر قرن‌ هشتم‌ با حسن‌ تعلیلی‌ بسیار زیبا شكوفایی‌ گل‌ سرخ‌ دربهار را از خون‌ امام‌ حسین‌ می‌داند و آنانی‌ را كه‌ بعد از شهادت‌ آن‌ سرور دل‌ بر این‌ دنیابسته‌اند كوردلانی‌ می‌داند كه‌ اگر دنیا وفایی‌ داشت‌ با فرزند پیامبر (ص) چنین‌ نمی‌كردند:
    كوردلی‌ كاوگزید دارفنابر بقا كشته‌ یكی‌ را به‌ زهر، غم‌ زده‌ و تلخ‌ كام‌
    كرد سرای‌ سرور در سر بیت‌ حزن‌ خسته‌ یكی‌ را به‌ تیغ‌ تشنه‌ لب‌ و ممتحن‌
گل‌ شكفد در بهار سرخ‌ زخون‌ حسین‌ سبزه‌ بر آید زخاك‌، سبز زهر حسن‌در قرن‌ هشتم‌ «سلمان‌ ساوجی‌» در شعر خویش‌ امام‌ حسین‌ (ع) را مظهر اسرار خدا،چشم‌ و چراغ‌ انبیاء، آرام‌ جان‌ علی‌ مرتضی‌ و گل‌ رخسار آل‌ مصطفی‌ معرفی‌ می‌كند كه‌مدفن‌ مقدسش‌ كعبه‌ عز و علا و منزلگاه‌ آیات‌ رحمت‌ الله، مهبط‌ انوار عز و شرف‌ و مشهدآل‌ عباست‌.
بوی‌ خوش‌ نسیم‌ صبحگاهی‌ از تربت‌ با طراوت‌ اوست‌ و سیاهی‌ شب‌ از كلاله‌زلفش‌ رنگ‌ گرفته‌، زوار حریمش‌ عرشیان‌ و افلاكیانند:
    خاك‌ و خون‌ آغشته‌ لب‌ تشنگان‌ كربلاست‌ جز به‌ چشم‌ و چهره‌ مسپر خاك‌ این‌ در كان‌ همه
    آخر ای‌ چشم‌ بلابین‌،جون‌ جوی‌ پایت‌ كجاست‌ ‌نرگس‌ و گل‌ رخسار آل‌ مصطفاست‌
ای‌ دل‌ بی‌ صبر من‌، آرام‌ گیر این‌ جادمی‌وین‌ حریم‌ بارگاه‌ كعبه‌ عزو علاست‌ «اوحدی‌» یكی‌ از شاعران‌ دیگر است‌ كه‌ در قصیده‌ای‌ عزا به‌ منقبت‌ فرزند رسول‌ اللهپرداخته‌ و از چشمها می‌خواهد بگریند و با سیل‌ اشك‌ صحرای‌ كربلا را آبیاری‌ كنند:
    این‌ آسمان‌ صدق‌ و در اختر صفاست این‌ داغ‌ سینه‌ اسدالله و فاطمه‌ است این‌ دیده‌ خوابگاه‌ حسین‌ علی‌ است
    ‌یا روضه‌ مقدس‌ فرزند مصطفی‌ است‌ ‌یا باغ‌ میوه‌ دل‌ زهرا و مرتضی‌ است‌ ‌ این‌یا منزل‌ معانی‌ و معموره‌ علاست‌
ای‌ چشم‌ خاك‌ شو كه‌ بیابان‌ محنت‌ است‌ای‌ چشم‌ آب‌ ریز كه‌ صحرای‌ كربلاست‌«ابن‌ حسام‌» از شاعرانی‌ است‌ كه‌ در حال‌ هجر به‌ سر می‌برد او در فراق‌ خویش‌ راز به‌ بادصبا می‌گوید و از او عاجزانه‌ می‌خواهد كه‌ به‌ مدینه‌ و حجاز نزد رسول‌ الله برود و از قبرستان‌بقیع‌ بگذرد. آنگاه‌ عازم‌ نجف‌ اشرف‌ شود و پس‌ از آن‌ پیامش‌ را همراه‌ با درود به‌برگزیدگان‌ خدا به‌ كربلای‌ حسینی‌ بگوید كه‌ چشمان‌ او به‌ خاطر هجر در خون‌ نشسته‌است‌.
او در این‌ قصیده‌ شهید كربلا را با جهانی‌ برابر می‌كند كه‌ از ستم‌ شامیان‌ در غمش‌اشكها روان‌ است‌.
    ای‌ باد صبحدم‌ خبر یار من‌ بیار
    دانی‌ چه‌ خوش‌ خبر یار من‌ بیار
تلخ‌ است‌ كام‌ من‌ سخنی‌ از لبش‌ بگوتنگ‌ است‌ عیش‌ من‌ خبری‌ زان‌ دهن‌ بیاراو در قصیده‌ دیگری‌ آن‌ حضرت‌ را سرو باغ‌ لافتا، گلبن‌ باغ‌ مرتضی‌، نوبهار حسن‌، قبله‌دعای‌ مستمندان‌ معرفی‌ می‌كند كه‌ گرد و غبار مركب‌ زائرش‌ دوای‌ دیده‌ نابیناست‌:
    قندیل‌ آفتاب‌ كز او عرش‌ راضیاست‌ انوار لامعات‌ مصابیح‌ مرقدش
    تاب‌ شعاع‌ روضه‌ مظلوم‌ كربلاست‌ ‌چون‌ پرتو لوامع‌ مشكلات‌ كبریاست‌

عاشورا سرایی‌ در عصر صفوی‌:
عصر صفوی‌ كه‌ با تشیع‌ گرایی‌ سلاطین‌ و مردم‌ كشور همراه‌ بود سبب‌ شد عاشوراسرایی‌ در مركز حكومت‌ و سایر نقاط‌ مملكت‌ رونقی‌ به‌ سزا یابد و شاعران‌ این‌ دوره‌ باتوجه‌ به‌ موقعیت‌ خویش‌ به‌ عاشورا سرایی‌ در مصیبت‌ سیدالشهداء پردازند.
مرثیه‌ سرای‌ و ذكر مصیبت‌ها در حیطه‌ مذهبی‌ در این‌ دوره‌ دویست‌ ساله‌ پیش‌ ازتمام‌ دوره‌های‌ تاریخ‌ است‌. گرایش‌ شدید حكومت‌ صفوی‌ به‌ مذهب‌ تشیع‌ در مرثیه‌سرایی‌ و منقبت‌ خاندان‌ عصمت‌ و طهارت‌ بسیار مؤثر بوده‌ است‌. مثلاً وقتی‌ «محتشم‌»قصیده‌ای‌ در مدح‌ شاه‌ طهماسب‌ صفوی‌ سرود، شاه‌ گفت‌:
«من‌ راضی‌ نیستم‌ شاعران‌ زبان‌ به‌ مدح‌ و ثنای‌ من‌ بگشایند بهتر است‌ قصیده‌ درشأن‌ حضرت‌ علی‌ (ع) و امامان‌ معصوم‌ بگویند و جایزه‌ خود را ابتدا از ارواح‌ مقدس‌ آنان‌گرفته‌ پس‌ از آن‌ از ما توقع‌ بدارند.»
بنابراین‌ شاعرانی‌ كه‌ با نیتی‌ غیر از ستایش‌ امامان‌ و ترویج‌ اندیشه‌های‌ مذهبی‌شعر می‌گفتند در نزد شاهان‌ صفوی‌ جایی‌ نداشتند و به‌ خاطر همین‌ بسیاری‌ از شاعران‌راه‌ هند را در پیش‌ گرفتند و به‌ دربار شاهان‌ هند رفتند.
اگر چه‌ اغلب‌ شاعران‌ در دوره‌های‌ قبل‌ از صفوی‌ شغل‌ و پیشه‌ای‌ نداشتند و فقط‌مداح‌ دربار حاكمان‌ و سلاطین‌ بودند در این‌ دوره‌ بیشتر شاعران‌ صاحب‌ شغل‌ و پیشه‌ای‌بودند و شعر و شاعری‌ بیشتر در خدمت‌ اجر اخروی‌ قرار گرفته‌ است‌.
از لحاظ‌ سبك‌ شعری‌، اگر چه‌ شاعران‌ این‌ دوره‌ به‌ خاطر تقلید، شعر در حالت‌ ركود به‌ سر می‌برد اما برخی‌ شاعران‌ مضامین‌ جدیدی‌ در شعر پدید آورده‌اند كه‌ در نوع‌ خود بی‌ نظیر است‌.
شعرهای‌ مذهبی‌ این‌ دوره‌ از سوزناك‌ترین‌ و غم‌انگیزترین‌ مرثیه‌های‌ شعر دینی‌در طول‌ تاریخ‌ گذشته‌ است‌.
در دوره‌های‌ قبل‌ از صفویه‌ شاعران‌ اغلب‌ به‌ تك‌ بیتهایی‌ درباره‌ حماسه‌ كربلابسنده‌ كرده‌ و با ذكر مصیبت‌ سیدالشهداء و یارانش‌ اشك‌ از دیده‌ جاری‌ كرده‌اند شاعران‌این‌ دوره‌ بیشتر خود را در سرزمین‌ كربلا احساس‌ كرده‌ به‌ گونه‌ای‌ كه‌ شاهد ستمگریهای‌یزیدیان‌ و تشنه‌ كامی‌ حسینیان‌ بوده‌اند.
اگر چه‌ عاشورا سرایی‌ از قدمت‌ بیش‌ از هزار ساله‌ در ادبیات‌ فارسی‌ برخوردار است‌و شاعران‌ پارسی‌ گو امام‌ حسین‌ را استوانه‌ حق‌ و حقیقت‌ دانسته‌اند اما به‌ یقین‌ باید گفت‌:تعالی‌ مرثیه‌ سرایی‌ در شاعران‌ شیع‌ عصر صفوی‌ جلوه‌ گر شده‌ است‌.
«وحشی‌ بافقی‌» یكی‌ از شاعران‌ این‌ دوره‌ در مرثیه‌ای‌ روز عاشورا را روز ماتم‌جهان‌ بیان‌ كرده‌ است‌ كه‌ یزیدیان‌ با تیشه‌ ستم‌ گلستان‌ كربلا را غارت‌ كردند:
    روزی‌ است‌ كه‌ حادثه‌ كوس‌ بلا زده‌ است روزی‌ است‌ كه‌ دست‌ ستم‌ تیشه‌ جفا
    ‌كوس‌ بلا به‌ معركه‌ كربلا زده‌ است‌ بر پای‌ گلبن‌ چمن‌ مصطفی‌ زده‌ است‌
روزی‌ است‌ كه‌ بسته‌ تتق‌ آه‌ اهل‌ بیت‌چتر سیاه‌ بر سر آل‌ عبا زده‌ است‌«بابا فغانی‌ شیرازی‌» شاعر دیگر این‌ دوره‌ سرخی‌ رنگ‌ گلها را از خون‌ شهیدان‌ می‌داند؛
هر گل‌ كه‌ بر دمید زهامون‌ كربلادارد نشان‌ تازه‌ مدفون‌ كربلا«اهلی‌ شیرازی‌» شاعر مشهور عصر صفوی‌ در حسرت‌ غم‌ تشنگان‌ كربلا دیده‌ را دجله‌ساخته‌ و از سوز جگر برای‌ سوخته‌های‌ دشت‌ كربلا با سوز و گداز می‌نالد:
    ماه‌ محرم‌ است‌ و شد دجله‌ روان‌ تشنه‌ لبان‌ كربلا روی‌ به‌ خاك‌ و تن‌ به‌ خون‌ما
    زچشم‌ مابهر حسین‌ تشنه‌ لب‌ شاه‌ شهید كربلا پی‌ آبروی‌ خود، خاك‌ بر آبروی‌ ما
با شهدای‌ كربلا لاف‌ و وفا هر كه‌ زندگرنه‌ شهید گریه‌ شد، مدعی‌ ای‌ است‌ بی‌ وفا«اهلی‌ شیرازی‌» در مرثیه‌ دیگری‌ خاك‌ كربلا را به‌ خاطر خون‌ اهل‌ بیت‌ پیامبر سرشار ازماتم‌ و اندوه‌ می‌بیند:
    آمد عشور و در همه‌ ماتم‌ گرفته‌ است‌ ماه‌ محرم‌ آمد و بیگانه‌ را چه‌ غم‌؟ زان‌ مائده‌ است‌ تشنه‌ جگر خاك‌ كربلا
    آه‌ این‌ چه‌ ماتم‌ است‌ كه‌ عالم‌ گرفته‌ است‌ كاین‌ برق‌ غم‌ به‌ سینه‌ محرم‌ گرفته‌ است‌ كز خون‌ اهل‌ بیت‌ نبی‌ غم‌ گرفته‌ است‌

محتشم‌ سرآمد عاشورا سرایان‌
«مولانا كمال‌ الدین‌ محتشم‌ كاشانی‌» از جمله‌ بازاریانی‌ بود كه‌ به‌ شاعری‌ روی‌آورد او در بازار كاشان‌ به‌ بزازی‌ مشغول‌ بود.
محتشم‌ از كسانی‌ بود كه‌ به‌ سفارش‌ شاه‌ طهماسب‌ صفوی‌ به‌ اشعار دینی‌ روی‌آورد. در ادب‌ فارسی‌ كم‌ نیستند شاعران‌ عارفی‌ كه‌ لطف‌ خداوندی‌ شامل‌ آنان‌ گشته‌ ازگرداب‌ مدح‌ و ستایش‌ به‌ تعالی‌ عرفان‌ رسیده‌اند «سنایی‌ غزنوی‌» شاعر و عارف‌ قرن‌ششم‌ كه‌ چهل‌ سال‌ از عمرش‌ به‌ بطالت‌ گذشت‌ و سرانجام‌ به‌ عرفان‌ روی‌ آورد و ازشاعران‌ عارف‌ معروف‌ گشت‌. او اولین‌ شاعری‌ است‌ كه‌ عرفان‌ در شعر او جلوه‌ گری‌می‌كند. «ناصر خسرو قبادیانی‌» كه‌ به‌ قول‌ خودش‌ با دیدن‌ خوابی‌ از خواب‌ چهل‌ ساله‌بیدار می‌شود و عطار نیشابوری‌ یكباره‌ وابستگی‌های‌ دنیا را رها می‌كند. «محتشم‌» نیزیكی‌ از شاعرانی‌ است‌ كه‌ لطف‌ خداوندی‌ شامل‌ او گشت‌ او كه‌ ابتدا شاعری‌ قصیده‌ پرداز ومدیحه‌ سرا بود با سرودن‌ تركیب‌ بند معروف‌ عاشورایی‌ خویش‌ خورشید درخشان‌ آسمان‌مرثیه‌ سرایی‌ گردید تا جایی‌ كه‌ شاعران‌ صاحب‌ ذوقی‌ چون‌ «صباحی‌ بیدگلی‌»، «وصال‌شیرازی‌» و «میرزا محمود فدایی‌ مازندرانی‌» كه‌ طولانی‌ترین‌ تركیب‌ بند عاشورایی‌ ادب‌فارسی‌ را در بیش‌ از چهار هزار بیت‌ سروده‌ است‌ از سبك‌ او پیروی‌ كرده‌اند.
منبع: zaronline.mihanblog.com
او در مرثیه‌ سرایی‌ بهترین‌ قالب‌ را برگزید و با سرودن‌ دوازده‌ بند معروف‌ عاشورایی‌والاترین‌ مرثیه‌ سرای‌ شعر پارسی‌ گشت‌ كه‌ هر چه‌ دارد. همه‌ از دولت‌ اقبال‌ حسین‌ (ع) دارد و بس‌.
«محتشم‌» در این‌ شعر واقعه‌ كربلا را به‌ قیامتی‌ مانند كرده‌ است‌ كه‌ بدون‌ آنكه‌اصرافیل‌ در صور بدمد قیامتی‌ به‌ پا می‌شود او چون‌ بر احادیث‌ اسلامی‌ احاطه‌ كامل‌ داردحالتهای‌ پدیدار شدن‌ قیامت‌ را شرح‌ می‌دهد «آفتاب‌ از مشرق‌ طلوع‌ می‌كند و در تمام‌عالم‌ شور قیامت‌ پدید می‌آید و زلزله‌ بزرگی‌ در زمین‌ رخ‌ می‌دهد».
    باز این‌ چه‌ شورش‌ است‌ كه‌ در خلق‌ عالم‌ است‌ گویا طلوع‌ می‌كند از مغرب‌ آفتاب
    باز این‌ چه‌ نوحه‌ و چه‌ عزا و چه‌ ماتم‌ است‌ ‌كاشوب‌ در تمامی‌ ذرات‌ عالم‌ است‌
گر خوانمش‌ قیامت‌ دنیا عجیب‌ نیست‌این‌ رستخیز عام‌ كه‌ نامش‌ محرم‌ است‌و در قسمتی‌ دیگر:
    عرش‌ آنزمان‌ بلرزه‌ درآمد كه‌ چرخ وانگه‌ زكوفه‌ خیل‌ الم‌ رو به‌ شام‌ كرد
    ‌ پیرافتاد در گمان‌ كه‌ قیامت‌ شد آشكار نوعی‌ كه‌ عقل‌ گفت‌ قیامت‌ قیام‌ كرد
او شاعری‌ است‌ كه‌ هر واژه‌ را در جای‌ مناسب‌ خویش‌ بكار برده‌ است‌ كمتر شاعری‌مانند او اینگونه‌ از واژه‌ها در نهایت‌ سلاست‌ و صلابت‌ استفاده‌ می‌كند و از آن‌ بهره‌مندمی‌گردد.
بر خوان‌ غم‌ چون‌ آدمیان‌ را صلا زدنداول‌ صلا به‌ سلسله‌ انبیا زدنداصلی‌ترین‌ معنی‌ واژه‌ «صلا زدن‌» دعوت‌ كردن‌ برای‌ غذا است‌، لذا، او در ابتدا خوان‌ راگسترده‌ سپس‌ آدمیان‌ را صلا زده‌ است‌:
در بیتی‌ دیگر:
زان‌ تشنگان‌ هنوز به‌ عیوق‌ می‌رسدفریاد العطش‌ ز بیابان‌ كربلادر این‌ بیت‌ واژه‌ «عیوق‌» را آورده‌ است‌. عیوق‌ ستاره‌ای‌ است‌ سرخ‌ و آتشین‌ كه‌ در سمت‌راست‌ دورترین‌ قسمت‌ آسمان‌ است‌ با تشنگی‌ و سوزندگی‌ ارتباط‌ خاصی‌ دارد راهنمای‌تشنگان‌ در بیابانهاست‌، لذا فریاد العطش‌ كودكان‌ به‌ عیوق‌ می‌رسد.
و یا:
    بهر خسی‌ كه‌ بار درخت‌ شقاوت‌ است
    ‌در باغ‌ دین‌ چه‌ با گل‌ و شمشاد كرده‌ای‌
واژه‌ «خس‌» را بالاترین‌ بار معنایی‌ به‌ كاربرده‌ است‌.
در بیت‌:
    ای‌ زاده‌ زیاد نكرده‌ است‌ هیچگاه‌
    نمرود این‌ علم‌ كه‌ تو شداد كرده‌ای
‌واژه‌ «زاده‌» در كنار «زیاد» و «نمرود» و «شداد» در نهایت‌ سلاست‌ در اوج‌ معنا به‌ كار برده‌است‌.
از جهت‌ تصویر اگر چه‌ اغلب‌ شاعران‌ تصویر سازی‌ را فقط‌ به‌ خاطر زیبایی‌ در شعرآورده‌اند محتشم‌ كوشش‌ كرده‌ است‌ تصویر را وسیله‌ای‌ برای‌ القاء حالتها و نمایش‌ جوانب‌گوناگون‌ قرار دهد لحظه‌ لحظه‌ این‌ حماسه‌ را احساس‌ كرده‌ است‌. گویی‌ او در متن‌ واقعه‌بوده‌ و آنچه‌ تصور می‌كند نه‌ تنها با چشم‌ دیده‌ است‌ بلكه‌ ضربه‌های‌ سلاح‌ها و سوز و گدازتشنگی‌ را چشیده‌ است‌ و این‌ همان‌ هم‌ دردی‌ با مظلومان‌ دشت‌ كربلاست‌:
    این‌ كشته‌ فتاده‌ به‌ هامون‌ حسین‌ توست این‌ ماهی‌ فتاده‌ به‌ دریای‌ خون‌ كه‌ هست‌
    ‌این‌ صید دست‌ و پازده‌ در خون‌ حسین‌ توست‌ زخم‌ از ستاره‌ بر تنش‌ افزون‌ حسین‌ توست‌و یا:
هر چند بر تن‌ شهدا چشم‌ كار كردبر زخمهای‌ ضربه‌ تیر و سنان‌ فتادیكی‌ از ویژگی‌های‌ بارز «محتشم‌» هوشیاری‌ عجیب‌ او در شناخت‌ نقش‌های‌ مختلف‌واژه‌ هاست‌ او جای‌ آریه‌ها را می‌داند هیچگاه‌ به‌ طرف‌ افراط‌ و تفریط‌ نمی‌رود همه‌ را درحد اعتدال‌ به‌ كار می‌بندد تشبیه‌ها و استعارهای‌ بیت‌های‌ زیر بیان‌ گر این‌ مطلب‌ است‌:
كاش‌ آن‌ زمان‌ سرادق‌ گردون‌ نگون‌ شدی‌این‌ خیمه‌ بلند ستون‌ بی‌ ستون‌ شدی‌و:
این‌ نخل‌تر كز آتش‌ جانسوز تشنگی‌ دود از زمین‌ رسانده‌ به‌ گردون‌ دون‌ شدی‌واژه‌ «نخل‌» را به‌ تنهایی‌ به‌ كار نبرده‌ است‌ بلكه‌ صفت‌ «تر» را در كنار آن‌ قرار داده‌ تا باتشنگی‌ مناسبت‌ داشته‌ باشد.
و «خشك‌ لب‌» در كنار فرات‌ قرار گرفته‌ شده‌ است‌:
این‌ خشك‌ لب‌ فتاده‌ دور از لب‌ فرات‌كز خون‌ او زمین‌ شده‌ جیحون‌ حسین‌ توست‌پرنده‌ خیال‌ او تا مرز حیرت‌ پرواز می‌كند او می‌تواند از رهگذر تصویرهای‌ استعاره‌ و تشبیه‌بگذارد و به‌ نهایت‌ صور خیال‌ برسد.
در تركیب‌ بند «محتشم‌» وسیع‌ترین‌ صور خیال‌ اغراق‌ شاعرانه‌ است‌. اغراق‌ درشعر او ویژگیهایی‌ دارد كه‌ از نظر برتری‌ با اشعار شاعران‌ قابل‌ قیاس‌ نیست‌ اغراقهای‌ اوشامل‌ رمز و رازهایی‌ است‌ كه‌ جلوه‌ گر حقیقت‌ هاست‌ «فردوسی‌» در بیت‌:
شود كوه‌ آهن‌ چو دریای‌ آب‌اگر بشنود نام‌ افراسیاب‌به‌ غیر از شكوه‌ و عظمت‌ افراسیاب‌ هدفی‌ دیگر ندارد اما محتشم‌ از اغراق‌ نه‌ تنها برای‌بیان‌ عظمت‌ فاجعه‌ كربلا بلكه‌ هدفی‌ فراتر از آن‌ دارد:
باز این‌ چه‌ رستخیز عظیم‌ است‌ در زمین‌بی‌ نفخ‌ صور خواسته‌ تا عرش‌ اعظم‌ است‌اگر «فردوسی‌» در محسوسات‌ قدم‌ می‌گذارد و می‌گوید:
    چو فردا برآید بلند آفتاب‌
    من‌ و گرز و میدان‌ و افراسیاب‌
چنانش‌ بكوبم‌ به‌ گرز گران‌كه‌ فولا كوبند آهنگران‌او از این‌ مرحله‌ پا فراتر می‌نهد و در نامحدود كرانه‌ جای‌ می‌گیرد او در اغراقها نیز آنچه‌فقه‌ شیعی‌ به‌ او آموخته‌ مدد می‌جوید «قیامت‌، بارگاه‌ قدس‌، ملك‌...»
در بارگاه‌ قدس‌ كه‌ جای‌ ملال‌ نیست‌سرهای‌ قدسیان‌ همه‌ بر زانوی‌ غم‌ است‌و یا:
شد وحشتی‌ كه‌ شور قیامت‌ ز یاد رفت‌چون‌ چشم‌ اهل‌ بیت‌ بر آن‌ كشتگان‌ فتادو یا:
چون‌ خون‌ زحلق‌ تشنه‌ او بر زمین‌ رسیدجوشید از زمین‌ و به‌ عرش‌ برین‌ رسیدو یا:
آن‌ خیمه‌ای‌ كه‌ گیسوی‌ حورش‌ طناب‌ بود شد سرنگون‌ ز باد مخالف‌ حباب‌ وار«محتشم‌» در این‌ تركیب‌ بند به‌ غیر از مرثیه‌ و ندبه‌ هدف‌ دیگری‌ دارد او بیان‌ كنندة‌حقیقت‌ها و واقعیت‌ هاست‌ یكی‌ از اهداف‌ یزیدیان‌ و خاندان‌ بنی‌ امیه‌ گمنام‌ نگه‌ داشتن‌این‌ نهضت‌ بود تا جایی‌ كه‌ كاروان‌ اُسرا را خارجی‌ لقب‌ دادند، «محتشم‌» در این‌ مرثیه‌بیان‌ گر آن‌ است‌ كه‌ امام‌ حسین‌ كیست‌ و چه‌ مقامی‌ دارد؟ لذا فریاد بر می‌آورد:
آن‌ سر كه‌ بود كه‌ بر سرودش‌ نبی‌ مدام‌اكنون‌ بیا بر سر این‌ نیزه‌ها ببین‌
آن‌ تن‌ كه‌ بود كه‌ پرورشش‌ در كنار تو غلطان‌ به‌ خون‌ به‌ معركه‌ كربلا ببین‌كه‌ بیان‌ گر: «حسین‌ منی‌ و انا من‌ حسین‌» است‌ .
بی‌ اختیار نعره‌ هذا حسین‌ اوسرزد چنان‌ كه‌ آتش‌ از او در جهان‌ زدندو نا گاه‌ خواننده‌ خود را در شام‌ و كوفه‌ خطبه‌ كوبنده‌ زینب‌ را به‌ یاد می‌آورد كه‌:
خورشید و آسمان‌ و زمین‌ نور مشرقین‌پرورده‌ كنار رسول‌ خدا حسین‌او در بیت‌ دیگر مقام‌ و عزت‌ امام‌ حسین‌ (ع) را چنین‌ بیان‌ می‌كند:
    وانگه‌ سرادقی‌ كه‌ ملك‌ محرمش‌ نبود
    كندند از مدینه‌ و در كربلا زدند
و باز كینه‌ این‌ قوم‌ را به‌ گذشته‌ بر می‌گرداند كه‌ با مادرش‌ حضرت‌ زهرا (س‌)چه‌كردند:
آن‌ در كه‌ جبرئیل‌ امین‌ بود خادمش‌اهل‌ ستم‌ به‌ پهلوی‌ خیرالنسا زدنداین‌ حدث‌ معروف‌ « ان‌ الحسین‌ مصباح‌ الهدی‌ و سفینة‌ النجاة‌ » را «محتشم‌» در این‌تركیب‌ دو بار بیان‌ كرده‌ است‌:
    كشتی‌ شكست‌ خورده‌ طوفان‌ كربلا
    بر خاك‌ و خون‌ تپیده‌ به‌ میدان‌ كربلا
كاش‌ آن‌ زمان‌ كه‌ كشتی‌ آل‌ نبی‌شكست‌عالم‌ تمام‌ غرقه‌ دریای‌ خون‌ شدی‌او بیان‌ كننده‌ آن‌ است‌ كه‌ یزید كیست‌ و از چه‌ خاندانی‌ است‌، لذا، بهترین‌ تعبیر را كه‌برگفته‌ از قرآن‌ است‌ انتخاب‌ كرده‌:
بهر خسی‌ كه‌ بار درخت‌ شقاوت‌ است‌در باغ‌ دین‌ چه‌ با گل‌ و شمشاد كرده‌ای‌«درخت‌ شقاوت‌» این‌ همان‌ تفسیر آیه‌ « مثل‌ كلمه‌ خبیثه‌ كشجره‌ خبیثه‌ اجتثت‌ من‌ فوق‌الارض‌ مالها من‌ قرار» كه‌ تفسیر نویسان‌ نقل‌ كرده‌اند منظور از شجره‌ خبیثه‌ كه‌ به‌ قول‌محتشم‌، همان‌ درخت‌ شقاوت‌ می‌باشد بنی‌ امیه‌ است‌.
هنگامی‌ كه‌ دختر امام‌ حسین‌ (ع) با سر بریده‌ پدر رو به‌ رو شد اولین‌ سخنش‌ این‌بود كه‌ای‌ پدر! چادر از سر ما برداشته‌ و عمه‌ام‌ زینب‌ را كتك‌ زدند حضرت‌ زینب‌ (س‌) درخطبه‌ معروفش‌ به‌ یزید فرمود: «شما كنیزكان‌ خود را پنهان‌ نگاه‌ داشته‌اید و خاندان‌پیامبر را به‌ هر سو می‌برید و چشمها آنها را می‌نگرند» محتشم‌ از این‌ سوگ‌ با دلی‌ پر دردمی‌گوید:
    جمعی‌ كه‌ پاس‌ محملشان‌ داشت‌ جبرئیل
    ‌كشتند بی‌ عماری‌ و محمل‌ شتر سوار
و سپس‌ او با مهارتی‌ تمام‌ قیامتی‌ را كه‌ در ابتداری‌ این‌ تركیب‌ نبد پدید آورده‌ بودنابود می‌سازد زیرا حادثة‌ عظیم‌تری‌ رخ‌ می‌دهد:
شد وحشتی‌ كه‌ شور قیامت‌ زیاد رفت‌چون‌ چشم‌ اهل‌ بیت‌ بر آن‌ كشتگان‌ فتاداو به‌ خاطر اوج‌ این‌ فاجعه‌ جمله‌ معروف‌ حضرت‌ زینب‌ «انت‌ اخی‌» را بیان‌ می‌كند:
    این‌ كشته‌ فتاده‌ به‌ هامون‌ حسین‌ توست ایـن‌ خشـك‌ لـب‌ فتاده‌ دور از لب‌ فرات ایـن‌ ماهی‌ فتاده‌ به‌ دریای‌ خون‌ كه‌ هست
    ‌این‌ صید دست‌ و پا زده‌ در خون‌ حسین‌ توست‌ ‌كز خون‌ او زمین‌ شده‌ جیحون‌ حسین‌ توست‌ ‌زخم‌ از ستاره‌ بر تنش‌ افزون‌ حسین‌ توست‌
و سرانجام‌:
    خاموش‌ محتشم‌ كه‌ دل‌ سنگ‌ آب‌ شد
    مرغ‌ هوا و ماهی‌ دریا كباب‌ شد

نتیجه‌
از هنگامی‌ كه‌ امام‌ حسین‌ (ع) به‌ شهادت‌ رسید. شاعران‌ آزاده‌ این‌ واقعه‌ را به‌تصویر كشیده‌اند و در سوگ‌ سالار شهیدان‌ نالیده‌ و هر یك‌ در فراخور حال‌ سوگنامه‌هاسروده‌اند. در دوره‌ صفوی‌ كه‌ تشیع‌ گرایی‌ رونق‌ می‌یابد عاشورا سرایی‌ نیز بسیار رواج‌می‌گیرد، كه‌ اوج‌ این‌ عاشورا سرایی‌ در تركیب‌ بند محتشم‌ نمودار شده‌ است‌، زیرا محتشم‌با ذوق‌ سرشار خویش‌ و احاطه‌ در احادیث‌ و روایات‌ اسلامی‌ چنان‌ آن‌ را ترسیم‌ كرده‌ است‌كه‌ گویی‌ نه‌ تنها این‌ واقعه‌ را دیده‌ بلكه‌ در آن‌ شركت‌ داشته‌ است‌ تا جایی‌ كه‌ خواننده‌ را باخویش‌ همنوا می‌سازد. از طرفی‌ دیگر او هدفی‌ والاتر از مرثیه‌ سرایی‌ دارد و آن‌ بیان‌كننده‌ حقیقتی‌ است‌ كه‌ همیشه‌ ستمگران‌ تاریخ‌ قصد پنهان‌ كردن‌ آن‌ را داشته‌اند.



منبع:
منبع: zaronline.mihanblog.com
www.rasekhoon.net
www.tebyan.net
 
 





:: مرتبط با: فارسی , دینی ,
:: برچسب‌ها: ترکیب بند , سرایان , عاشورایی ,
تاریخ انتشار : پنجشنبه 11 مهر 1392 | نظرات
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
manicure چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:09 ق.ظ
Greetings! Very useful advice in this particular post!
It's the little changes that make the most important changes.
Many thanks for sharing!
عالیه چهارشنبه 11 فروردین 1395 08:20 ب.ظ
سلام...وبلاگتون عالیه...موفق باشید.ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر