تحقیق دانش آموزی
مسئله‌‏ى علم و تولید علم و شكوفا كردن استعدادها در داخل، یك امر جدى و حیاتى است. (مقام معظم رهبری)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من


تلاش معاویه براى صلح

جنگ تمام عیار در صفین، به سبب طولانى شدن وفزونى تلفات سپاه شام، معاویه را برآن داشت كه به هر نحو كه ممكن است امام علیه السلام را به صلح وسازش ومتاركه نبرد وبازگشت هر دو سپاه به منطقه اولیه وادار سازد واین كار را از طرقى آغاز كرد كه اهم آنها سه راه بود:

1- مذاكره با اشعث‏بن قیس.

2- مذاكره با قیس بن سعد.

3- نگارش نامه به امام(ع).

اما این نقشه‏ها به جهت قوت روحیه سپاه امام علیه السلام نقش بر آب شد، تا اینكه سرانجام حادثه‏«لیلة الهریر» رخ داد ونزدیك بود سازمان نظامى معاویه به كلى متلاشى شود. اما فریبكارى معاویه وساده لوحى عراقیان وتلاش ستون پنجم شام در داخل سپاه امام علیه السلام جریان را به نفع سپاه شام تغییر داد. اینك تفصیل مذاكرات ملاقاتهاى معاویه:

1- معاویه برادر خود عتبة بن ابى سفیان را كه مرد سخنورى بود به حضور طلبید وبه او ماموریت داد كه با اشعث‏بن قیس كه نفوذ قابل ملاحظه‏اى در سپاه امام داشت ملاقات كند و از او بخواهد كه بر بازماندگان از طرفین ترحم كند.

عتبه خود را به خط مقدم رسانید واز همان جا خود را معرفى كرد واشعث را طلبید تا پیام معاویه را به او برساند. اشعث او را شناخت وگفت:مرد اسرافگرى است كه باید با او ملاقات كند.خلاصه پیام عتبه این بود:اگر بنا بود معاویه با كسى جز على ملاقات كند با تو ملاقات مى‏كرد، چه تو رئیس مردم عراق وبزرگ اهل یمن هستى وداماد عثمان وكارگزار او بودى. حساب تو با مالك وعدى بن حاتم جداست.اشتر قاتل عثمان وعدى جزو محركان این كار است.من نمى‏گویم كه على را ترك كن ومعاویه را یارى رسان، بلكه تو را به حفظ باقیماندگان دعوت مى‏كنم كه در آن صلاح من وتوست.

اشعث در پاسخ وى، هرچند به تكریم وتعظیم امام علیه السلام پرداخت وگفت كه بزرگ عراق ویمن على است، ولى در پایان سخنان خود، همچون یك دیپلمات، پیشنهاد صلح را پذیرفت وگفت: نیاز شما به حفظ باقیماندگان بیش از ما نیست. وقتى عتبه سخنان اشعث را براى معاویه نقل كرد وى گفت:«قد جنح للسلم‏»:گرایش به صلح پیدا كرده است.

2- در حالى كه اصحاب پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم، ازمهاجران وانصار، در گرداگرد امام علیه السلام جمع بودند ازمیان انصار فقط دو نفر به نامهاى نعمان بن بشیر ومسلمة بن مخلد بامعاویه همكارى مى‏كردند. معاویه از نعمان بن بشیر خواست كه با قیس بن سعد، فرمانده شجاع سپاه امام‏علیه السلام، ملاقات كند وبا جلب نظر او مقدمات صلح را فراهم آورد.وى در ملاقات خود با قیس بر آسیبهایى كه بر طرفین وارد شده بود تكیه كرد وگفت:«اخذت الحرب منا و منكم ما رایتم فاتقواالله فی البقیة‏».یعنى: جنگ از ما وشما آنچه را كه مى‏بینى گرفته است. پس در باره باقیماندگان از خدا بترسید(وچاره‏اى بیندیشید).

 

قیس در پاسخ نعمان بر هواداران معاویه وعلى علیه السلام تكیه كرد وگفت:

 

در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ما با صورت وگلوگاه، شمشیر ونیزه‏هاى دشمن را پاسخ مى‏گفتیم تا حق پیروز شد، درحالى كه كافران از این امر ناراحت‏بودند.اى نعمان، اینك كسانى كه معاویه را یارى مى‏كنند جز یك مشت افراد آزاد شده وبیابانیها ویمنیهاى فریب خورده نیستند. على را بنگر كه اطراف او را مهاجران وانصار وتابعان، كه خدا از آنان راضى شده است، فرا گرفته‏اند ولى در اطراف معاویه جز تو ودوست تو (مسلمة بن مخلد) كسى نیست، وهیچیك از شما، نه بدرى هستید، نه احدى ونه سوابقى در اسلام دارید ونه آیه‏اى در باره‏شما نازل شده است. اگر در این مورد بر خلاف ما حركت مى‏كنى قبلا نیز پدر تو به چنین كارى دست زد.

 

3- غرض از این ملاقاتها زمینه سازى براى صلح وسازش بود، ولى مقصود معاویه را فراهم نساخت.ازاین جهت، ناچار شد كه نامه‏اى به امام علیه السلام بنویسد ودر آن مطلبى را درخواست كند كه در روز نخست‏یاغیگرى خود درخواست كرده بود، یعنى واگذارى حكومت‏شام به او، بدون اینكه بیعت واطاعتى بر گردن او باشد. وآن گاه افزود:ما همگى فرزندان عبد مناف هستیم وهیچیك از ما بر دیگرى برترى ندارد، مگر آن كس كه عزیزى را خوار وآزادى را بنده نسازد.

امام علیه السلام دبیر خود ابن ابى رافع را طلبید وبه او دستور داد كه پاسخ نامه او را به نحوى كه املاء مى‏كند بنویسد.متن نامه آن حضرت در نهج البلاغه، تحت‏شماره 17 آمده است.


منبع:

zaronline.mihanblog.com


عهد میان معاویه و امام حسن چه بود؟

عهدی كه بین معاویه و امام حسین ـ علیه السّلام ـ بود چه بود؟ آن عهد همان عهد برادر گرامیشان امام حسن ـ علیه السّلام ـ بود كه بین آنحضرت و معاویه منعقد شده بود و كیفیت آن اینگونه است كه بعد از شهادت حضرت امیرالمؤمنین امام حسن ـ علیه السّلام ـ خلافت را برعهده گرفتند و از مردم در یك خطبه غرائی بیعت گرفتند و این را هم «شرط كردند كه با هر كه من صلح كردم شما هم صلح كنید...» . و موافق روایت شیخ مفید و دیگران از محدثین عظام چون خبر شهادت حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ و بیعت كردن مردم با امام حسن به معاویه رسید و جاسوس فرستاد كه اخبار را به او برسانند كه امام با خبر شدند دستور به قتل آنها دادند و نامهای به معاویه نوشتند و در آن نامه درج فرمودند كه جواسیس میفرستی و مكرها و حیلهها بر میانگیزی گمان دارم كه اراده جنگ داری اگر چنین است من نیز مهیای آن هستم

چون كه نامه به معاویه رسید جوابهای ناملایم نوشت و به خدمت آن حضرت فرستاد... . كار به جایی رسید كه معاویه لشكر عظیمی برداشت و به سوی عراق روانه شد و جاسوسانی فرستاد به نزد جمعی از منافقان و خارجیان كه در میان اصحاب امام بودند و از ترس شمشیر حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ مجبوراً اطاعت میكردند، و به هر یك از ایشان نوشت كه اگر امام حسن ـ علیه السّلام ـ را به قتل رسانی چندین هزار درهم بتو میدهم و یك دختر خود را به تو تزویج مینمایم و لشكری از لشكر شام را تابع تو میكنم و با این حیلهها اكثر منافقان را بجانب خود مایل گردانیده و از آن حضرت منحرف ساخت تا آنكه كار به جائی رسید آن حضرت زرهی در زیر جامههای خود میپوشید برای حفاظت خود از شرّ ایشان و به نماز حاضر میشد.

پس خبر حركت كردن معاویه بجانب عراق به امام حسن ـ علیه السّلام ـ رسید. حضرت بر منبر رفته و بعد از حمد و ثنای الهی مردم را به جنگ با معاویه دعوت نمود، هیچیك از اصحاب آن حضرت را جواب نگفتند.

خلاصه پس از گله و عتاب و سرزنش و نكوهش عدی بن حاتم و امثال آن جماعت در ظاهر حاضر آماده به جهاد شدند و بعد در نخیله جمع شدند، معاویه كه این جریان را شنید باز جاسوسان خود را فعال نمود و شروع به تفرقه میان لشكر امام ـ علیه السّلام ـ كرد و در پایان آن بیوفایان امام را تنها گذاشته و كار به جائی رسید كه معاویه توانست حتّی عبیدالله بن عباس كه یكی از امیران لشكر امام و عموزاده او بود را هم بخرد و تطمیع كند.

پس ضمیر و قلوب لشكریان و بیوفائی آنها بر امام حسن ـ علیه السّلام ـ ظاهر شد و دانست كه مردم در دلشان نفاق دارند و جمعی كه شیعه خاص و مؤمنند كم هستند و نمیتوانند در مقابل لشكر معاویه مقاومت كنند.

در این حین معاویه هم نامه صلح بسوی امام روانه داشت و نوشت كه اصحاب تو با پدرت موافقت نكردند پس با تو هم موافقت نمیكنند و اسامی و نامههایی كه اصحاب امام به معاویه نوشته بودند (برای اطاعت از معاویه) را هم همراه نامه صلح به سوی امام فرستاد و امام هم چون این ماجرا را دید مجبوراً تن به مصالحه داد با شروط بسیاری كه معاویه بر علیه خود قرار داده بود و اگر چه امام حسن ـ علیه السّلام ـ میدانست كه سخنان او جز كذب و دروغ چیزی نیست لكن چاره نداشت زیرا مردم بیوفا و منافق صفت دور امام جمع شده بودند و اگر كار به جنگ میكشید آن اندك اصحاب واقعی را هم كه داشت میكشتند و شجره اسلام ضعیفتر هم میشد متن صلحنامه در كتب تاریخ آمده است.

این بود عهد امام حسن ـ علیه السّلام ـ كه بعد از ایشان امام حسین ـ علیه السّلام ـ بنابر وصیت برادرشان به آن عهد وفادار ماندند.

امام حسین ـ علیه السّلام ـ به عهد و پیمان امام حسن ـ علیه السّلام ـ پایبند بود برای اینكه ائمه همه نور واحد هستند یعنی امام حسن ـ علیه السّلام ـ وقتی صلح فرمود عین اینست كه امام حسین ـ علیه السّلام ـ صلح كردهاند یعنی اگر امام حسین ـ علیه السّلام ـ هم در جایگاه برادرشان با آن شرایط زمانی و مكانی بودند صلح میكردند و چارهای جز این راه برای بقای اسلام نبود و بخش سوّم سئوال شما برادر گرامی اینكه آن عهد را معاویه نقض كرده بود چه لزومی به پایبندی آن حضرت بود؟ در جواب این بخش باید عرض كنیم كه درست است كه معاویه به مفادی كه در صلحنامه آمده بود (همچون عدم معرّفی كسی به جانشینی، در امان بودن شیعیان علی بن ابیطالب هر جا كه هستند، اینكه امام حسن ـ علیه السّلام ـ و برادرشان امام حسین ـ علیه السّلام ـ و سایر اهلبیت، معاویه علیه آنها مكری نیندیشد و اینكه حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ را سبّ نكند) عمل نكرد و آن قرار داد را چندین و چند بار نقض نمود (مانند كشتن یاران امیر المؤمنین مانند حُجر بن عدی، و توطئه معرفی یزید به عنوان جانشین و به شهادت رساندن امام حسن ـ علیه السّلام ـ )و اگر چه امام حسن ـ علیه السّلام ـ قبل از عهد بستن نیز میدانست كه نقض میكند ولی امامان باید صفات عالیه را در حدّ اكمل آنها دارا باشند و وفا به عهد هم یكی از آن صفات است و امام حسین ـ علیه السّلام ـ هم نهایت درجه وفاداری خود را به عهد برادرشان با معاویه ثابت نمودند، ثانیاً در زمان معاویه اگر امام حسین ـ علیه السّلام ـ دست به قیام میزدند اصلاً در نطفه خفه میشد چون كه زمینه قیام نبود و مردم بیوفائی خود را نشان داده بودند. حال نظر شما را به روایتی در این باره جلب میكنم: روزی نقل میكنند كه سلیمان بن صرد محضر امام حسین ـ علیه السّلام ـ آمد و از او خواست كه قیام كند امام در جواب فرمودند (لیكن كلُّ رجل منكم جلساً من اجلاس بیته مادام معاویه حیاً فانّها بیعه كنتُ و الله لها كارهاً فان هلك معاویه نظرنا و نظرتم و رأینا و رأیتم[6]) اینكه امام میفرماید من از بیعت معاویه اكراه داشتم، برادرش نیز اكراه داشت، ولی هر دو برادر به اجبار و برای مصلحت اسلام و مسلمین به آن راضی شدند، پس هر دو برادر عقیده داشتند كه با وجود معاویه و با آن وضع قیام هلاكت است نه شهادت، نتیجهاش فنای اسلام است نه بقای آن.

 

اندیشه‏های علوی در نامه‏های نهج‏البلاغه ‏

در این جهان گل و خار با همند. گاهی باطل چنان غلبه می‏كند كه چهره حقیقت را می‏پوشاند. همانگونه كه كف، چهره آب را و مواد تیره، چهره زر ناب را پنهان می‏سازد(أنزَلَ مِنَ السّماءِ ماءً فَسالَتْ أوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً و مِمّا یوقِدونَ عَلَیهِ فِی النّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ أو مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ). در كنار چراغ علوی، شرار اموی و در كنار نورانیّت موسی، ظلمانیت فرعون و دركنار نصرت مخلصانه حواریان پاك‏دل عیسی، كارشكنی یهودیان سنگ‏دل و در كنار نور عالم‏افروز مصطفوی، شرار عالم‏سوز بولهبی است.

در این چمن گل بی‏خار كس نچید آری‏

چراغ مصطفوی با شرار بولهبی‏ست‏

درست است كه نظام، نظام خبیث و طیّب، پلید و پاكیزه، شیطان و مَلَك، كافر و مؤمن، خیر و شر، اهریمن و یزدان است؛ ولی اصالت با خیر است نه با شر و سرانجام باید خیر بر شر، غالب و خبیث و طیّب از هم تمیز یابند(لِیَمیز اللَّهُ الخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ)

شعله این آمیختگی در آخرالزمان، فرو می‏نشیند و حاكمیّت حق و فضیلت و نیكی و خیر، تحقق می‏یابد و در آخرت به هیچ وجه با هم نیستند بلكه آرمانْ‏باغِ بهشت، جایگاه فضایل و پریشانْ‏شهرِ دوزخ جایگاه رذایل است.

در صدر اسلام، دو نامه میان علی‏علیه السلام و معاویه رد و بدل شد كه یكی به تعبیر حافظ شیراز، چراغ مصطفوی بود و دیگری شرار بولهبی. یكی بوی شامه‏نواز گل می‏پراكند و دیگری خار مسموم و جگرسوز بود. تا همگان -اگر اهل باشند- چشم عبرت‏بین بگشایند. باز هم حافظ می‏گوید:

سبب مپرس كه چرخ از چه سفله‏پرور شد

كه كام بخشی او را بهانه بی‏سببی است‏

گویا حافظ می‏خواهد بگوید: كام‏بخشی و سفله‏پروری فلك، دلیل نمی‏خواهد. او كار خودش را می‏كند. او باید بچرخد. خورشید و ماه و ستارگان كار خودشان را می‏كنند. این انسان است كه باید در زیر این چوخ كبود، احساس مسؤولیت كند و عمل به وظیفه را بر هواهای نفسانی و وساوس شیطانی و انگیزه‏های بی‏فایده جسمانی مقدم بدارد.

بنی‏هاشم و بنی‏امیه، هر دو انسانند و اگرچه امیّه غلام رومی بود و نه از تیره قریش و همتای هاشم، ولی هر دو از اولاد آدم و حوایند و هر دو مخلوق یك خدا و از خاك آفریده شده‏اند و هر دو آزادند كه به مسؤولیت‏های خود عمل كنند و یا نكنند؛ ولی یكی دو اسبه به سوی عالم قدس و قله كمال می‏شتابد و دیگری چنان خود را به سوی عالم خبث و حضیض نقصان به سراشیبی انداخته كه مهار اختیار را -به اختیار- از كف رها كرده و حتی خود را طرفدار فلسفه جبر وانمود می‏كند. غافل از این‏كه «الإمْتِناعُ بالإخْتِیارِ لا یُنافی الإخْتِیارَ»: كسی كه به اختیار، از خود سلب اختیار می‏كند، بی‏اختیار نیست. مانند كسی كه به اختیار، مشروب الكلی می‏نوشد و بدون اختیار، عربده می‏كشد.

چه خوری چیزی كز خوردن آن چیز تو را

نِی چنان سرو نماید كه كند سرو چو نِی‏

گر كنی بخشش گویند كه می كرده نه او

گر كشی عربده گویند كه او كرده نه می‏

معاویه پیش‏دستی كرد و با نیش جرّار قلم مسموم خویش بر مولا یورش آورد و به زعم خویش كوشید كه خود را «اسلام‏پناه» و استوار و مقاوم و پوینده راه -آن هم راهِ راست‏قامتان و طریق حق‏پژوهان و صراط باطل‏ستیزان و سبیل فرهیختگان- و طرف مقابل را در نقطه مقابل معرفی كند. غافل از این‏كه لاشه گندیده مردار را اگر به هزار آب رحمت بشویند و بر آن گلاب ناب بپاشند و در پوششی از پارچه گرانبهای ابریشمین قرارش دهند، باز هم بوی گندش مشام را می‏آزارد و جان را به لب می‏رساند و چیزی از نفرت‏زائیش نمی‏كاهد.

این را همه می‏دانستند؛ بلكه خود معاویه هم به آن آگاه بود. او یك بار - آن هم در زمانی كه در اوج قدرت بود- در صدد بر آمد كه مزرعه‏ای از امام شهیدان و سرور آزادگان -حضرت امام حسین‏علیه السلام- غصب كند. ناگزیر امام به او فرمود یا مزرعه را از من خریداری كن یا حقّم را به من واگذار؛ یا عبداللَّه زبیر و عبداللَّه عمر را حَكَم و داور قرار بده و یا به «صَیْلَم» روی می‏آورم. معاویه پرسید: «صیلم» چیست؟ فرمود فریاد مظلومانه سر می‏دهم و داستان «حِلْفُ الفضول» را -كه پیمان مقدسی در جاهلیت بود و گروهی از جمله حضرت محمدصلی الله علیه وآله، پیش از بعثت به عضویت آن درآمدند تا جلو ستمی كه برخی از متنفّذان مكه بر مسافران و غریبه‏ها در مكه روا می‏داشتند، بگیرند و بسیار هم موفق بودند و كار آنها از قداست ویژه‏ای برخوردار شد- تكرار می‏كنم.

باری هنگامی كه امام شهیدان اعلام كرد كه به «صیلم» روی می‏آورد و حلف‏الفضول را تجدید می‏كند، بازماندگان اعضای حلف‏الفضول به خشم آمده و اعلام كردند كه در كنار امام حسین‏علیه السلام ایستاده‏اند و تا زمانی احقاق حق نشود، از پای نمی‏نشینند.

آیا معاویه با گذشتن بیش از نیم قرن از طلوع خورشید عالم‏تاب اسلام، همچنان در فضای مسموم و تیره جاهلیّت تنفّس نمی‏كرد و مشتاقانه، سنت شوم جاهلی را برای محو اسلام به صحنه نمی‏آورد؟! قطعاً غیر از این نیست. اگر غیر از این بود، پدرش را با پیامبر و مادرش را با جگر حمزه و خودش را با امام علی‏علیه السلام و امام حسن‏علیه السلام و پسرش را با امام حسین‏علیه السلام چه كار بود؟

اكنون به همراه خواننده منصف و حق‏جو و حق‏پرست به سراغ نامه تاریخی و پرمحتوای امام علی‏علیه السلام می‏رویم و با نگاهی به محتوای نامه سراسر ابتذال معاویه، نامه مولا را فراز به فراز كه پاسخ‏هایی است حكیمانه و سرافرازانه به تاخت و تاز معاویه، مطالعه می‏كنیم. باشد كه بتوانیم خود را در فضای آن روز قرار دهیم و از لابه‏لای كلمات و جملات، به حقایقی ملموس دست یابیم و قیافه‏های منحوس امویان را بهتر از پیش بشناسیم.

 

شأن صدور

معاویه نامه‏ای به وسیله ابواُمامه باهلی -كه نخست ساكن مصر بود و سپس به شام رفت و در حِمْص سكونت گزید- همراه ابوالدرداء به محضر امام علی‏علیه السلام فرستاد و پاسخ گرفت.

در نامه پر لاف و گزاف معاویه، نخست درباره گزینش حضرت محمدصلی الله علیه وآله از سوی خداوند متعال و نزول وحی و تبلیغ شریعت و محو شرك از سوی آن بزرگوار سخن گفته شده بود. آن‏گاه به ستایش اصحاب آن حضرت -كه بر كافران، سخت‏گیر و با مؤمنان، مهربان بودند- پرداخته و خلیفه اول را در میان اصحاب، در مرتبه نخست و عمر را در مرتبه دوم قرار داده و خلیفه سوم را به عنوان مظلومی كه برای نشر آیین اسلام پرداخته و آفاق را به دین حنیف درنوردیده است، معرفی كرده بود.

معاویه با قلم جسورانه و خائنانه خود كوشیده بود كه مسؤول قتل عثمان را امیرالمؤمنین‏علیه السلام معرفی كند. او به حضرت نوشته بود كه بر ابوبكر حسد ورزیده و با جمعی كه در خانه خود گرد آورده بود، از بیعت او خودداری كرده است. به دروغ نوشته بود كه حضرتش، عمر را هم قبول نداشته و از قتل وی خوشحال شده و تلاش می‏كرده كه پسر عمر را به تلافی قتل قاتل پدر، به قتل برساند.

او بر قتل عثمان اشك تمساح ریخته و ادعا كرده بود كه امام علی‏علیه السلام بدی‏های او را آشكار كرده و نیكی‏های او را پوشانده و فقه و دین و سیرت و عقلش را زیر سؤال برده و اصحاب و شیعیان خود را به قتل او تشویق كرده و هیچ‏گونه كمكی به او نرسانیده است.

او امام علی‏علیه السلام را به شتری تشبیه كرده بود كه به طناب كشیده شده و برای گرفتن بیعت، او را به سوی مسجد كشانیده‏اند. او امام علی‏علیه السلام را مخاطب ساخته و گفته بود: «اكنون در حالی كه قاتلان عثمان را اطراف خود جمع كرده‏ای به دنبال خلافت درآمده و از هیچ كوششی خودداری نمی‏كنی. بیا و دست از لجاج و عبث بردار و قاتلان عثمان را تحویل ما بده و كار را به شورا واگذار؛ تا هر كه را خدا می‏پسندد، به خلافت بگمارد. بیعت تو بر گردن ما نیست و طاعت تو بر ما واجب، نه. وظیفه ما نیست كه خشنودی تو را به دست آوریم».

برای تو و یارانت پیش ما جز شمشیر نیست. به خدای یكتا سوگند! كه قاتلان عثمان را هر جا باشند طلب می‏كنم تا آنها بكشم یا كشته شوم. تو همواره بر ما منت می‏گذاری كه سابقه اسلام و جهاد داری. دیدم خدای متعال می‏گوید: بر تو منت می‏نهند كه اسلام آورده‏اند. بگو اسلامتان را بر من منت ننهید. بلكه خدا بر شما منت می‏نهد كه اسلام آورده‏اید در صورتی كه راستگو باشید(4). تو اگر در حال خویش بنگری، می‏بینی كه بیشترین منت را بر خدا گذارده‏ای. كسی كه بر سائل منت گذارد، اجر خود را ضایع می‏كند. منت گذاردن بر خدا نیز اجر جهاد را باطل می‏سازد و اجرش را همچون خاكی بر روی سنگ صاف كه باران بر آن می‏بارد و آن را می‏شوید زایل می‏سازد. اینان بر آن‏چه كسب كرده‏اند، قدرت ندارند و خداوند كافران را هدایت نمی‏كند».

امام علی‏علیه السلام به بهترین وجهی معاویه را پاسخ داد و دروغ‏ها و لاف و گزاف‏های او را برملا كرد و با اطلاع كامل از رسوایی‏های بنی‏امیّه و سربلندی‏های بنی‏هاشم سندی بسیار ارزنده به دست تاریخ سپرد.

نامه امیرالمؤمنین‏علیه السلام را ابوالعباس قلقشندی در كتاب «صبح الأعشی» و نُویری در كتاب «نهایة الإرب» با مختصر اختلافی با روایت سید رضی نقل كرده‏اند.

آیا معاویه با گذشتن بیش از نیم قرن از طلوع خورشید عالم‏تاب اسلام، همچنان در فضای مسموم و تیره جاهلیّت تنفّس نمی‏كرد و مشتاقانه، سنت شوم جاهلی را برای محو اسلام به صحنه نمی‏آورد؟! قطعاً غیر از این نیست. اگر غیر از این بود، پدرش را با پیامبر و مادرش را با جگر حمزه و خودش را با امام علی‏علیه السلام و امام حسن‏علیه السلام و پسرش را با امام حسین‏علیه السلام چه كار بود؟

اشكال ابن‏ابی‏الحدید و پاسخ نقیب‏

 

ابن ابی‏الحدید می‏گوید: به ابوجعفر یحیی بن زید نقیب گفتم: به نظر من این پاسخ امام علی‏علیه السلام منطبق است با نامه‏ای كه معاویه توسط ابومسلم خولانی به محضرش فرستاد. اگر این جواب صحیح است، جوابی كه سیره‏نویسان نقل كرده‏اند و نصر بن مزاحم در كتاب «صفّین» آورده، غلط است و اگر آن درست باشد، این نادرست و ناصواب است.

ابوجعفر گفت: هر دو صحیح است و هر دو از كلام و الفاظ امیرالمؤمنین‏علیه السلام است. آن‏گاه به من دستور داد كه هرچه املا می‏كند به نگارش درآورم. او چنین گفت:

«معاویه می‏خواست علی‏علیه السلام را به خشم آورد و او وادار كند كه در گفتار و نوشتارش از ابوبكر و عمر، تبرّی جوید و آنها را غاصب خلافت معرفی كند تا بتواند شامیان را بیشتر متمایل به خود و از علی‏علیه السلام بیزار گرداند. او توانسته بود امام علی‏علیه السلام را به عنوان قاتل عثمان و قاتل طلحه و زبیر و اسیركننده عایشه و كشنده مردم بصره معرفی كند. اگر می‏توانست سوژه‏ای به دست آورد كه نشان دهد حضرتش، عمر و ابوبكر را هم قبول ندارد، نه تنها شامیان نادان برانگیخته‏تر می‏شدند، كه در میان مردم عراق هم فتنه‏انگیزی می‏شد؛ چراكه اكثریت آنها از طرفداران پرو پا قرص خلفای سلف بودند و تنها اقلّیّتی گرایش به تشیّع ناب علوی داشتند.

معاویه در نامه‏ای كه به وسیله خولانی به محضر امام فرستاد هدفش این بود كه حضرتش را به خشم آورد و او را وادار كند كه عدم فضیلت ابوبكر را به قلم یا به زبان آورد. ولی امام علی‏علیه السلام پاسخ واضحی به او نداد و به ظلم آنها اشاره‏ای نكرد و از آنها برائت نجست.

عمروعاص از معاویه درخواست كرد كه نامه‏ای دیگر متناسب با نامه خولانی بنویسد و امام علی‏علیه السلام را به خشم آورد تا شاید سخنی بگوید یا بنگارد كه سوژه‏ای به دست توطئه‏گران اموی بدهد. آنگاه معاویه نامه‏ای توهین‏آمیز و سراسر تهمت و افترا -همان‏گونه كه دیدیم- توسط ابواُمامه به محضر حضرت فرستاد».

نقیب معتقد بود كه در نامه خولانی واژه «جَمَلٌ مَخْشوش» یا «فَحلٌ مخشوش» به كار نرفته، بلكه گفته شده است كه امام علی‏علیه السلام نسبت به خلفا حسد ورزیده و بر آنها تعدی كرده و آنها را مورد انتقاد قرار داده است.

به گفته نقیب، بسیاری از مردم، تنها با نامه خولانی آشنا بوده‏اند و لفظ «جمل مخشوش» را در آن می‏گذاردند؛ ولی صواب این است كه این تعبیر زشت به نامه ابوامامه مربوط است نه نامه خولانی. شاهد آن، این است كه عبارت «جمل مخشوش» در پاسخ نامه ابوامامه آمده، نه نامه خولانی

 

نامه 006-به معاویه

پیراهن عثمان و انگشتان نائله امام علیه‏السلام در نامه به معاویه چنین نوشت: همان مردمی که با ابوبکر و عثمان بیعت کردند با من هم با همان شرائطی که با آنان بیعت کردند، بیعت نمودند. بنابراین نمی‏توان گفت هر کس حاضر بوده انتخاب کرده و هر کس خارج از مدینه بوده می‏تواند مخالفت کند. شوری مخصوص مهاجرین و انصار است (که حاضر بوده‏اند.) اگر آنان روی فردی توافق کردند و او را به امامت برگزیدند خدا هم می‏پذیرد و اگر امام به مخالفت با مردم از طریق ایجاد اختلاف و بدعتگذاری در دین برخاست او را از انحراف بازمی‏گردانند و اگر زیر بار نرفت و تسلیم نشد با او جنگ می‏کنند که چرا راه مومنین را نرفته است و دیگری را به جای او نصب می‏کنند. آی معاویه به جان خود سوگند می‏خورم که اگر با عقل خود فکر کنی، نه با هوای نفس خود درک می‏کنی که دستم از خون عثمان پاکتر از دیگران است و می‏دانی که من از عثمان (و حوادث او) کنار بودم تنها مطلبی که هست این است که بخواهی مرا متهم به خون عثمان کنی در این صورت هر نقشه‏ای که می‏خواهی طرح کن. والسلام. توضیح: این ابی‏الحدید مفصل این نامه را نقل کرده و می‏نویسد پس از اینکه جریر بن عبدالله نامه را پیش معاویه برد دید معاویه در مسجد سخنرانی می‏کند پیراهن عثمان را بر سر نیزه کرده، انگشتان نائله (زن عثمان) را بر آن آویزان نموده و مردم گریه می‏کنند. جمعیت در حدود پنجاه هزار نفر و موهای صورت همه از اشک تر شده است، سوگند یاد می‏کنند که با قاتلان عثمان در خشکی و دریا بجنگند.

 

نامه 007-به معاویه

 

اعلام خطر امام علیه‏السلام به معاویه امام علیه‏السلام در نامه دیگر خود به معاویه چنین نوشت: بعد از حمد الهی اندرزی که از اینجا و آنجا به هم ردیف کرده بودی و نامه‏ای که آن را با الفاظ زینت داده بودی به دستم رسید با گمراهی خود آنرا آراسته، و به خاطر بد بودن فکرت آنرا فرستاده بودی. نامه را کسی فرستاده که نه بینائی دارد که وی را هدایت کند و نه رهبری دارد که او را به راه راست بکشاند. هوای نفس او را تحریک کرده وی هم پذیرفته است گمراهی جلودارش شده او هم پیروی نموده است و نتیجه این شده که هذیان گفته، غلط اندازی کرده، گمراه شده و اشتباه نموده است.

دنباله نامه امام علیه‏السلام چنین است: یک بیعت بیشتر نیست پس از تصویب، نظر جدید پذیرفته نمی‏باشد، کسی حق بازگشت ندارد، کسی که از بیعت خارج شود اختلاف ایجاد کرده و کسی که سستی کند منافق است.

منبع:

zaronline.mihanblog.com







نوع مطلب : دینی، 
برچسب ها : نامع، معاویه، امام، علی، نهج البلاغه، دینی،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic