تبلیغات
تحقیق دانش آموزی - مطالب دفاعی
تحقیق دانش آموزی
مسئله‌‏ى علم و تولید علم و شكوفا كردن استعدادها در داخل، یك امر جدى و حیاتى است. (مقام معظم رهبری)
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
پیشنهاد وبلاگ
نصب نسخه متفاوت گوگل کروم

با قابلیت درامدزایی خودکار با استفاده از بیت کویین بدون هزینه
مطمئن 

از لینک زیر دانلود نمایید


جهت اطمینان از این سایت به https بودن آن و همچنین کارشناسان خودتان مراجعه فرمایید.
جهت اطلاعات بیشتر به لینک بالا و گوگل مراجعه کنید.




نوع مطلب : نمونه سوالات امتحانی، اجتماعی، اقتصاد، تاریخ، جغرافیا، حرفه و فن، دفاعی، دینی، ریاضی، سیاست، شیمی، فارسی، فیزیک، قرآن و ادعیه، علوم، کودک و نوجوان، ورزش، هنر، عکس، طنز، جوک و اسم ام اس، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 6 مهر 1393
به نام خدا
سلام بر تمام بازدیدکنندگان وبلاگ


شما می‌توانید از این پس موضوع تحقیق مورد نظر خود را به یکی از دو روش زیر از ما درخواست نمایید تا در اسرع وقت مقاله به صورت رایگان در وبلاگ قرار گیرد یا به ایمیل شما ارسال گردد.

روش اول: نوشتن عنوان تحقیق یا مقاله درخواستی در قسمت نظرات.

روش دوم: ارسال ایمیل به آدرس   pckaraj@gmail.com (در صورتی که می‌خواهید مقاله فقط برای شما ارسال گردد و در وبلاگ قرار نگیرد)





نوع مطلب : نمونه سوالات امتحانی، اجتماعی، اقتصاد، تاریخ، جغرافیا، حرفه و فن، دفاعی، دینی، ریاضی، سیاست، شیمی، فارسی، فیزیک، قرآن و ادعیه، علوم، کودک و نوجوان، ورزش، هنر، 
برچسب ها : مقاله، تحقیق، رایگان، درخواست،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 22 دی 1392

نهضت تنباکو
مردم از واگذاری امتیاز تنباکو به شدت ناراضی بودند. عالمان وقت از جمله آیة الله میرزا محمد حسن شیرازی و میرزا محمد حسن آشتیانی به خاطر واگذاری این امتیاز به دولت اعتراض کرده و آن را یک اشتباه بزرگ دانستند؛ ولی دربار، اعلام کرد که لغو این امتیاز محال است.
اعتراضات علما و مردم مسلمان در شهر های بزرگ مثل تهران، اصفهان، تبریز، شیراز و ... بالا گرفت. در تبریز میرزا جواد آقا تبریزی، در اصفهان آقانجفی، شیخ محمد علی و ملا باقر فشارکی، در تهران میرزا آشتیانی در شیراز سید علی اکبر فال اسیری پرچم مخالفت را برافراشته و پیامد های قرار داد رژی را برای مردم بیان کردند
بـلافـاصـلـه پـس از صـدور حکم، ماموران حکومت وظیفه یافتند به هر نحو ازانتشار این حکم و آگاهی مردم نسبت به صدور آن ممانعت کنند و به طریقی که می توانستند و ضرورت داشت عمل مـی کردند با این حال، در همان نصف روز اول که حکم به دست میرزای آشتیانی رسید، در حدود صد هزار نسخه از حکم میرزای شیرازی نوشته شد مردم، حتی بی سوادها، نشر آن را وظیفه شرعی خـود مـی دانـسـتـندحکم تحریم، حتی دربار شاه و اندرون حرمسرا ی وی را نیز در برگرفت، به نـحـوی کـه انیس الدوله، سوگلی ناصر الدین شاه دستور داد قلیانها را جمع کنند و ناصر الدین شاه هم برای آنکه مبادا به احترامش لطمه ای وارد آید، بعد از آن به هیچ یک از نوکران خود دستور نمی داد قلیان بیاوردند و در تمام دربار، قلیانها را جمع کردند کار به جایی رسید که یهود و نصاری نـیز به متابعت از اسلام، دخانیه را در ظاهر ترک نمودند ازسوی دیگر، شاه و درباریان به مـصداق الغریق یتشبث بکل حشیش به هر گونه نیرنگ وفریب به منظور جلوگیری از روند پـیروز تحریم دست می زنند در آغاز با مساعدت وعاظ السلاطین و معممین دربار به شایعه جعلی بـودن فتوی و این که توسط فردی به نام ملک التجار جعل شده است، می پردازند و سیستم حـفـاظـت و اختناق خود را به شدت گسترش می دهند تا هر گونه ارتباط مردم و علما، و کسب تکلیف از میرزای بزرگ را سلب کنند اما این اقدامات نیز تاثیری در روند قضایا نداشت لذا دولتیان بـاتـوسـل بـه نـیرنگی دیگر و ایجاد تفرقه، دست به دامن علمای داخل ایران می شوند شاه و امین السلطان به میرزای آشتیانی روحانی تهرانی روی می آورد و از او می خواهندبه اباحه و تجویز دخـانـیـات حکم کند میرزای آشتیانی و دیگر علما، شاه و درباریان رابه کلی مایوس می سازند و قـاطعانه می گویند که حکم میرزای بزرگ را جز خود اوکسی دیگر نمی تواند تغییر دهد، و اضافه مـی کـنـند: این کار اصلاح برنمی دارد، بایدمتوقف شود این امتیازات باید برگردد و تا برنگردد میرزا آرام نمی گیرد از طرف دیگر، سیاست ارعاب و تهدید و توسل به خشونت نیز کارآیی خود را از دسـت داد ومـردم را هرچه بیشتر مصمم تر و مقاوم تر ساخت بدین رو، ناصر الدین شاه، ناچار بـه فـکـر تسلیم و لغو امتیاز می افتد، ولی مسئولان کمپانی، و علی الخصوص کارگزاران سفارت انگلیس، او را از این کار برحذر می دارند و آن را خطری برای اصل رژیم قلمداد می کنند سرانجام، شـاه در حـالـی که فقط دو هفته از صدور حکم تحریم می گذرد، به الغای انحصار داخله توتون و تـنـبـاکـو مـی پـردازد امـا علما و مردم باز هم مقاومت می کنند و خواستار لغو کامل امتیاز تنباکو مـی گـردند شاه که خصوصا ازمقاومت میرزای آشتیانی بسیار عصبانی شده بود، او را تهدید می کند در عوض میرزا نیز تصمیم به مهاجرت می گیرد شاه از ترس به پا شدن طوفان، به تملق و تهدیدمیرزا پرداخته و وی را از هجرت باز می دارد در این میان، زمزمه های جهاد علیه دستگاه نیز بالا می گیرد و اعلامیه هایی بدین مضمون بر در و دیوار شهر نصب می شود:بر حسب حکم جناب حـجـه الاسلام، آقای شیرازی، اگر تا ۴۸ ساعت دیگر امتیازدخانیات لغو نشود، یوم دوشنبه آتیه، جهاد است، مردم مهیا شوید.
از سـوی دیـگـر شدت اوضاع و تنگناهایی که برای فرنگیان پدید آمده بود،باعث شد که مسئولین کمپانی از سوی سفرا و سیاسیون اروپا در تهران، تحت فشار قرار گیرند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : تاریخ، دفاعی، 
برچسب ها : دفاعی، پیش از انقلاب،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 16 دی 1392

شهید همت

به روز ۱۲ فروردین ۱۳۳۴ ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای  معلّی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید. محمد ابراهیم درسایه محبت های پدر ومادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق العاده ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت.

هنگام فراغت از تحصیل به ویژه در تعطیلات تابستانی با کار و تلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست می آورد و از این راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجه ای می کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صمیمیتی که داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری می بخشید. پدرش از دوران کودکی او چنین می وید: « هنگامی که خسته از کار روزانه به خانه برمی گشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگی ها و مرارت ها را از وجودم پاک می کرد و اگر شبی او را نمی دیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. »

اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث می شد که از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. این علاقه تا حدی بود که از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت کتاب آسمانی قرآن را کاملاً فرا گیرد و برخی از سوره ه ای کوچک را نیز حفظ کند.

دوران سربازی

در سال ۱۳۵۲ مقطع دبیرستان را با موفقیت پشت سرگذاشت و پس از اخذ دیپلم با نمرات عالی در دانشسرای اصفهان به ادامه تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرک تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخت رین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشکر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود.

ماه مبارک رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفکر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد که آنها هم اگر سعی کنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، می توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشکر، وقتی که از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل کنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: « اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی می کردند برایم گواراتر از این بود که با چشمان خود ببینم که چگونه این از خدا بیخبران فرمان می دهند تا حرمت مقدس ترین فریضه دینمان را بشکنیم و تکلیف الهی را زیرپا بگذاریم. »

امّا این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از کتب ممنوعه (از نظر ساواک) دست یابد. مطالعه آن کتاب ها که مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم می شد تأثیر عمیق و سازنده ای در روح و جان محمدابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش کمک شایانی کرد. مطالعه همان کتاب ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد که ابراهیم فعالیت های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز کند و به روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد.

دوران معلمی

پس از پایان دوران سربازی و بازگشت به زادگاهش شغل معلمی را برگزید. در روستاها مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت. ابراهیم در این دوران نیز با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی ارتباط پیدا کرد و در اثر مجالست با آنها با شخصیت حضرت امام (ره) بیشتر آشنا شد. به دنبال این آشنایی و شناخت، سعی می کرد تا در محیط مدرسه و کلاس درس، دانش آموزان را با معارف اسلامی و اندیشه های انقلابی حضرت امام (ره) و یارانش آشنا کند. او در تشویق و ترغیب دانش آموزان به مطالعه و کسب بینش و آگاهی سعی وافری داشت و همین امور سبب شد که چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار شود. لیکن روح بزرگ و بی باک او به همه آن اخطارها بی اعتنا بود و هدف و راهش را بدون اندک تزلزلی پی می گرفت و از تربیت شاگردان خود لحظه ای غفلت نمی ورزید.

با گسترش تدریجی انقلاب اسلامی، ابراهیم پرچمداری جوانان مبارز شهرضا را برعهده گرفت. پس از انتقال وی به شهرضا برای تدریس در مدارس شهر، ارتباطش با حوزه علمیه قم برقرار شد و بطور مستمر برای گرفتن رهنمود، ملاقات با روحانیون و دریافت اعلامیه و نوار به قم رفت وآمد می کرد. سخنرانی های پرشور و آتشین او علیه رژیم که بدون مصلحت اندیشی انجام می شد، مأمورین رژیم را به تعقیب وی واداشته بود، به گونه ای که او شهربه شهر می گشت تا از دستگیری در امان باشد. نخست به شهر فیروزآباد رفت و مدتی در آنجا دست به تبلیغ و ارشاد مردم زد. پس از چندی به یاسوج رفت. موقعی که درصدد دستگیری وی برآمدند به دوگنبدان عزیمت کرد و سپس به اهواز رفت و در آنجا سکنی گزید. در این دوران اقشار مختلف در اعتراض به رژیم ستمشاهی و اعمال وحشیانه اش عکس العمل نشان می دادند و ابراهیم احساس کرد که برای سازماندهی تظاهرات باید به شهرضا برگردد. بعد از بازگشت به شهر خود در کشاندن مردم به خیابان ها و انجام تظاهرات علیه رژیم، فعالیت و کوشش خود را افزایش داد تا اینکه در یکی از راهپیمایی های پرشورمردمی، قطعنامه مهمی که یکی از بندهای آن انحلال ساواک بود، توسط شهید همت قرائت شد. به دنبال آن فرمان ترور و اعدام ایشان توسط فرماندار نظامی اصفهان، سرلشکر معدوم «ناجی»، صادر گردید.

مأموران رژیم در هرفرصتی در پی آن بودند که این فرزند شجاع و رشید اسلام را از پای درآورند، ولی او با تغییر لباس و قیافه، مبارزات ضد دولتی خود را دنبال می کرد تا اینکه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی ره، به پیروزی رسید.

پس از انقلاب

پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم ودفاع از شهر و راه اندازی کمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله کسانی بود که سپاه شهرضا را با کمک دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشکیل داد. درایت و نفوذ خانوادگی که درشهر داشتند مکانی را بعنوان مقر سپاه دراختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل کردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندی ها را رفع کردند. به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه درآمدند. هنگامی که مجموعه سپاه سازمان پیدا کرد، او مسؤولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت.

به همت این شهید بزرگوار و فعالیت های شبانه روزی برادران پاسدار در سال ۵۸، یاغیان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار واذیت مردم می پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاکسازی گردید. از کارهای اساسی ایشان در این مقطع، سامان بخشیدن به فعالیت های فرهنگی، تبلیغی منطقه بود که در آگاه ساختن جوانان و ایجاد شور انقلابی تأثیر بسزایی داشت.

منبع:

zaronline.mihanblog.com


 



ادامه مطلب


نوع مطلب : دفاعی، دینی، 
برچسب ها : زندگی نامه، شهید، همت،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390


سردار گمنام هور، شهید سید علی هاشمی

 

علی هاشمی که بود؟

 

 8 سال دفاع مقدس ناگفته های بسیاری در دل خود دارد. شهید حاج علی هاشمی ملقب به «سردار هور» یكی از حماسه آفرینان هشت سال دفاع مقدس است که به دلایل امنیتی تا پس از سقوط دیکتاتوری صدام در گمنامی به سر می برد،

سردار علی هاشمی قبل از انقلاب در خیابانهای حصیرآباد(اهواز) با رژیم شاه می جنگید و در سال 1357 چند بار دستگیر شد و هر بار به طور معجزه آسایی خود را از دست ساواك نجات داد.

 وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در تشكیل كمیته ی حصیرآباد و بعد كمیته ی اهواز نقش مهمی داشت. سپس وارد سپاه شد و فرماندهی سپاه حمیدیه را برعهده گرفت و در واقع بنیان گذار سپاه حمیدیه سردار علی هاشمی بود.

تا پیش از آغاز تجاوز رژیم بعث به کشور اسلامی ایران وی در سمت فرماندهی سپاه حمیدیه توانست در مقابله با ضدانقلاب و اشرار و قاچاقچیان اسلحه و مهمات کارنامه خوبی از خود بر جای گذارد.

با آغاز جنگ تحمیلی و در مقطعی که عملیات فتح المبین در حال انجام بود وی به درخواست فرماندهان وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با جذب و سازماندهی جوانان غیور شهرهای حمیدیه، سوسنگرد و اهواز اقدام به تشکیل تیپ 37نور  کرد و شخصا فرماندهی تیپ را برعهده گرفت و با این تیپ تازه تاسیس در عملیات بیت المقدس (آزادسازی خونین شهر) زیر نظر قرارگاه قدس شرکت کرد.

 

علی هاشمی و یارانش در این عملیات مأموریت خود را به خوبی به انجام رساندند و در آزادسازی خرمشهر نقش به سزایی داشتند و این در حالی بود كه جبهه سختی در جنوب كرخه نور به قرارگاه قدس محول شده بود.

پس از پایان عملیات موفقیت آمیز بیت المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر و بخش وسیعی از مناطق اشغالی کشور شد، تیپ 37 نور در سپاه سوسنگرد ادغام شد و فرماندهی سپاه سوسنگرد به سردار علی هاشمی واگذار شد

ایجاد پاسگاه در مرزهای بین المللی و کنترل مناطق وسیعی که به دست رزمندگان اسلام آزاد شده بود، حفظ امنیت شهرهای آزاد شده و نیز اداره آوارگان جنگی که در حال بازگشت به شهرهای خویش بودند به عنوان اولین ماموریت سردار علی هاشمی در سمت فرماندهی سپاه سوسنگرد به وی محول شد.

پس از آزادسازی خرمشهر  و از آنجا که چندین لشکر و تیپ عراق به طور کامل منهدم شدند و نزدیک به 20 هزار نفر از نیروهای آنان نیز به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند صدام درخواست آتش بس کرد ولی فرمانده کل قوا امام خمینی (ره) با رد درخواست صدام مبنی بر آتش بس موقت، خواهان پایان جنگ و تعیین و تنبیه متجاوز شدند.


منبع:

zaronline.mihanblog.com


 

ادامه مطلب


نوع مطلب : دفاعی، دینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

شهید محمد حسین فهمیده

آغاز زندگی

 

لحظه‌ها می‌ گذشتند و نگرانی و اضطراب محمد تقی بیشتر می‌شد .  او دائم به این سو و آن سو می‌رفت . با خود فکر کرد و گفت : « اگر پسر باشد، اسمش را محمدحسین می‌گذاریم . زمان به سختی طی میشد ... ناگهان صدای فریاد کودکی چشم سیاه ، خوشمزه و سالم ، محمد تقی را سرشار از سرور و شادی کرد . خدا را شکر که سالم است ... آرام محمدحسین را در آغوش گرفت  و اذان و اقامه را در گوشش زمزمه کرد ... آری پسرم ! خدای تو همان یکتائیست که لیاقت امانتداری تو را به ما عطا فرمود و محمد (ص) رسولی است که اسلام را برایمان به ارمغان آورد و علی (ع) شیرخدا و رهبر خداشناسان . تو را به نام فرزند فاطمه (س) می‌خوانیم تا از یارانش باشی ..... روزها می‌گذشت و محمدحسین در کوچه‌های قدیمی و باصفای روستای سراچه قم ، زندگی را تجربه می‌کرد و در سایه حرم  مطهر فاطمه معصومه (س) الفبای ایمان به یکتای بی‌همتا و تلاش برای رسیدن به حقیقت را می‌آموخت . هنگامی که برای اولین بار، پا به عرصه پرخاطره علم و دانش نهاد، معلم او که یکی از طلاب بود ، روح جسور و انگیزه انقلابی‌ اش را کشف کرد و سعی کرد تا حسین را با اوضاع حاکم بر جامعه بیشتر آشنا کند.

 چند سال بعد هنگامی که حسین همراه خانواده ‌اش به کرج عزیمت کرد ، مبارزات مردم به اوج خود رسیده بود. شور انقلاب چنان تأثیری در او گذاشته بود که با وجود سن کم، در فعالیت‌های علیه رژیم شاه شرکت می‌کرد و برای تهیه پیام‌ها و اعلامیه‌های امام خمینی (ره) به قم رفته ، سپس آنها را در تهران و کرج پخش می‌نمود . در طول این مدت ، حسین سعی می‌کرد خانواده و اطرافیانش را با خواندن رساله امام (ره) و اعلامیه‌های ایشان ، از مسایل روز جامعه مطلع کند . حتی گاهی اوقات با اهل محل قرار می‌گذاشت که رأس ساعتی همه از خانه‌ها بیرون بیایند و تکبیر بگویند و اگر هیچ کس هم نمی‌آمد ، او تک تک درها را می‌کوبید و تکبیر می‌گفت تا همه جمع شوند و بزرگی خدا را فریاد کنند و بارها و بارها به خاطر این اعمال مورد ضرب و شتم مأمورین رژیم قرار گرفت ، اما هیچ چیزی مانع جوشش این رود خروشان نمی‌شد و او را ناامید نمی‌کرد.

محمد حسین نوجوان

 مرد 12 ساله ما همگام با فعال‌ترین مبارزان ، برای نابودی طاغوت و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، تلاش می‌کرد ؛ تا آن‌جا که فریادهای « مرگ بر شاه » به « درود بر خمینی » و « نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی »، تبدیل شد . بعد از پیروزی انقلاب ، روح بی‌قرار حسین باز هم کالبد کوچکش را تاب نیاورد و همیشه در تلاش بود تا از این شکوفه بهاری که حاصل خون بسیاری از هم‌ سن و سالانش بود، حمایت و دفاع نماید . او بهشت زهرا (س) را بسیار دوست می‌داشت  و بیشتر اوقات به یاد دوستان شهیدش به آن جا می‌رفت . حسین در پاسخ به درخواست مادرش برای همراهی با او و رفتن به بهشت زهرا (س) می‌گفت: « بعد از من آنقدر به آن‌جا خواهی رفت که سیر بشوی ! »

 

منبع:

zaronline.mihanblog.com


 



ادامه مطلب


نوع مطلب : دفاعی، دینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

شهید مصطفی چمران

تـولد:

دکتر مصطفی چمران در سال ۱۳۱۱ در تهران، خیابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولک متولد شد.

تحصیـلات:

وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیک پامنار، آغاز کرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ در دانشکده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال ۱۳۳۶ در رشتهٔ الکترومکانیک فارغ التحصیل شد و یک سال به تدریس در دانشکدهٔ فنی پرداخت. وی در همهٔ دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال ۱۳۳۷ با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به امریکا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان در دانشگاه کالیفرنیا و معتبرترین دانشگاه امریکا برکلی با ممتازترین درجهٔ علمی موفق به اخذ دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما گردید.

فعـالیت های اجتماعی:

از ۱۵سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت الله طالقانی، در مسجد هدایت، و درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شرکت می کرد و از اولین اعضاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران دکتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت نفت شرکت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداری از نهضت ملی ایران در کشمکش های مرگ و حیات این دوره بود. بعد از کودتای ننگین ۲۸ مرداد و سقوط حکومت دکتر مصدق، به نهضت مقاومت ملی ایران پیوست و سخت ترین مبارزه ها و مسئولیت های او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناک ترین مأموریت ها را در سخت ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید.

در امریکا، با همکاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان امریکا را پایه ریزی کرد و از مؤسسین انجمن دانشجویان ایرانی در کالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در امریکا به شمار می رفت که به دلیل این فعالیت ها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می شود. پس از قیام خونین ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ و سرکوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی(ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت ساز می زند و همه پل ها را پشت سر خود خراب می کند و به همراه بعضی از دوستان مؤمن و هم فکر، رهسپار مصر می شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر، سخت ترین دوره های چریکی و جنگ های پارتیزانی را می آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته می شود و فوراً مسئولیت تعلیم چریکی مبارزان ایرانی به عهدهٔ او گذارده می شود.

به علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملی گرایی ورای اسلام گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده کرد که جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقهٔ مسلمین می شود، به جمال عبدالناصر اعتراض کرد و ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت که جریان ناسیونالیسم عربی آنقدر قوی است که نمی توان به راحتی با آن مقابله کرد و با تأسف تأکید می کند که مات هنوز نمی دانیم که بیشتر این تحریکات از ناحیهٔ دشمن و برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و یارانش اجازه می دهد که در مصر نظرات خود را بیان کنند.

در لبنـان:

بعد از وفات عبدالناصر، ایجاد پایگاه چریکی مستقل، برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا می کند و لذا دکتر چمران رهسپار لبنان می شود تا چنین پایگاهی را تأسیس کند.

او به کمک امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، حرکت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مبانی اسلامی پی ریزی نموده که در میان توطئه ها و دشمنی های چپ و راست، با تکیه بر ایمان به خدا و با اسلحهٔ شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده می کند و علی گونه در معرکه های مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو می رود و در طوفان های سهمناک سرنوشت، حسین وار به استقبال شهادت می تازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبارترین ستم گران روزگار، صهیونیزم اشغال گر و هم دستان خونخوار آنها، راست گرایان «فالانژ»، به اهتزاز درمی آورد و از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند کوه های جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانی ها به یادگار گذاشته؛ در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته و شرح این مبارزات افتخارآمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاک شهدای لبنان، بر کف خیابان های داغ و بر دامنهٔ کوه های مرزی اسرائیل برای ابد ثبت گردیده است. .

منبع:

zaronline.mihanblog.com




ادامه مطلب


نوع مطلب : دینی، دفاعی، 
برچسب ها : زندگی نامه، شهید، مصطفی، چمران،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

شهید باکری

تولد و كودكی

در سال 1333 ه.ش در شهرستان میاندوآب در یك خانواده مذهبی و باایمان متولد شد. در دوران كودكی، مادرش را كه بانویی باایمان بود از دست داد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رسانید و در دوره دبیرستان (همزمان با شهادت برادرش علی باكری به دست دژخیمان ساواك) وارد جریانات سیاسی شد.

فعالیتهای سیاسی مذهبی

پس از اخذ دیپلم با وجود آنكه از شهادت برادرش بسیار متاثر و متالم بود، به دانشگاه راه یافت و در رشته مهندسی مكانیك مشغول تحصیل شد. از ابتدای ورود به دانشگاه تبریز یكی از افراد مبارز این دانشگاه بود. او برادرش حمید را نیز به همراه خود به این شهر آورد. شهید باكری در طول فعالیتهای سیاسی خود (طبق اسناد محرمانه بدست آمده) از طرف سازمان امنیت آذربایجان شرقی (ساواك) تحت كنترل و مراقبت بود.

پس از مدتی حمید را برای برقراری ارتباط با سایر مبارزان، به خارج از كشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم برای مبارزین داخل كشور فعال شود. شهید مهدی باكری در دوره سربازی با تبعیت از اعلامیه حضرت امام خمینی(ره) در حالی كه در تهران افسر وظیفه بود از پادگان فرار و به صورت مخفیانه زندگی كرد و فعالیتهای گوناگونی را در جهت پیروزی انقلاب اسلامی نیز انجام داد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

بعد از پیروزی انقلاب و به دنبال تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد در آمد و در سازماندهی و استحكام سپاه ارومیه نقش فعالی را ایفا كرد. پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد. همزمان با خدمت در سپاه، به مدت 9 ماه با عنوان شهردار ارومیه نیز خدمات ارزنده‌ای را از خود به یادگار گذاشت. ازدواج شهید مهدی باكری مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود. مهریه همسرش اسلحه كلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه، با مسئولیت جهاد سازندگی استان، خدمات ارزنده‌ای برای مردم انجام داد.

شهید باكری در مدت مسئولیتش به عنوان فرمانده عملیات سپاه ارومیه تلاشهای گسترده‌ای را در برقراری امنیت و پاكسازی منطقه از لوث وجود وابستگاه و مزدوران شرق و غرب انجام داد و به‌رغم فعالیتهای شبانه‌روزی در مسئولیتهای مختلف، پس از شروع جنگ تحمیلی، تكلیف خویش را در جهاد با كفار بعثی و متجاوزین به میهن اسلامی دید و راهی جبهه‌ها شد.

نقش شهید باکری در دفاع مقدس

جلسه تصمیم گیری برای عملیات؛ اسامی فرماندهان: محسن رضایی، بشر دوست، شهید مهدی باکری، رحیم صفوی، حسین علائی، ناشناخته. شهید باكری با استعداد و دلسوزی فراوان خود توانست در عملیات فتح‌المبین با عنوان معاون تیپ نجف اشرف در كسب پیروزیها موثر باشد. در این عملیات یكی از گردانها در محاصره قرار گرفته بود، كه ایشان به همراه تعدادی نیرو، با شجاعت و تدبیر بی‌نظیر آنان را از محاصره بیرون آورد. در همین عملیات در منطقه رقابیه از ناحیه چشم مجروح شد و به فاصله كمتر از یك ماه در عملیات بیت‌المقدس (با همان عنوان) شركت كرد و شاهد پیروزی لشكریان اسلام بر متجاوزین بعثی بود.در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس از ناحیه كمر زخمی شد و با وجود جراحتهایی كه داشت در مرحله سوم عملیات، به قرارگاه فرماندهی رفت تا برادران بسیجی را از پشت بی‌سیم هدایت كند.

در عملیات رمضان با سمت فرماندهی تیپ عاشورا به نبرد بی‌امان در داخل خاك عراق پرداخت و این بار نیز مجروح شد، اما با هر نوبت مجروحیت، وی مصممتر از پیش در جبهه‌ها حضور می‌یافت و بدون احساس خستگی برای تجهیز، سازماندهی،‌ هدایت نیروها و طراحی عملیات، شبانه‌روز تلاش می‌كرد. در عملیات مسلم بن عقیل با فرماندهی او بر لشكر عاشورا و ایثار رزمندگان سلحشور، بخش عظیمی از خاك گلگون ایران اسلامی و چند منطقه استراتژیك آزاد شد.

 

شهید باكری در عملیات والفجرمقدماتی و والفجر یك، دو، سه و چهار با عنوان فرمانده لشكر عاشورا، به همراه بسیجیان غیور و فداكار، در انجام تكلیف و نبرد با متجاوزین، آمادگی و ایثار همه‌جانبه‌ای را از خود نشان داد.

در عملیات خیبر زمانی كه برادرش حمید، به درجه رفیع شهات نایل آمد، با وجود علاقه خاصی كه به او داشت، بدون ابراز اندوه با خانواده‌اش تماس گرفت و چنین گفت: شهادت حمید یكی از الطاف الهی است كه شامل حال خانواده ما شده است. و در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت: من به وصیت و آرزوی حمید كه باز كردن راه كربلا می‌باشد همچنان در جبهه‌ها می‌مانم و به خواست و راه شهید ادامه می‌دهم تا اسلام پیروز شود.تلاش فراوان در میادین نبرد و شرایط حساس جبهه‌ها، را از حضور در تشییع پیكر پاك برادر و همرزمش كه سالها در كنار بود بازداشت. برادری كه در روزهای سراسر خطر قبل از انقلاب، در مبارزات سیاسی و در جبهه‌ها، پا به پای مهدی، جانفشانی كرد.

نقش شهید باكری و لشكر عاشورا در حماسه قهرمانانه خیبر و تصرف جزایر مجنون و مقاومتی كه آنان در دفاع پاتكهای توانفرسای دشمن از خود نشان دادند بر كسی پوشیده نیست.در مرحله آماده‌سازی مقدمات عملیات بدر، اگرچه روزها به كندی می‌گذشت اما مهدی با جدیت، همه نیروها را برای نبردی مردانه و عارفانه تهییج و ترغیب كرد و چونان مرشدی كامل و عارفی واصل، آنچه را كه مجاهدان راه خدا و دلباختگان شهادت باید بدانند و در مرحله نبرد بكار بندند، با نیروهایش درمیان گذاشت.

نحوه شهادت

بعد از شهادت برادرش حمید و برخی از یارانش، روح در كالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود كه به زودی به جمع آنان خواهد پیوست. پانزده روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقاعلی‌بن موسی‌الرضا(ع) خواسته بود كه خداوند توفیق شهدت را نصیبش نماید. سپس خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست كرد كه برای شهادتش دعا كنند.

این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ 25/11/63، به خاطر شرایط حساس عملیات، طبق معمول، به خطرناكترین صحنه‌های كارزار وارد شد و در حالی كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزدیك هدایت می كرد، تلاش می‌نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتكهای دشمن تثبیت نماید، كه در نبردی دلیرانه، براثر اصابت تیر مستقیم مزدوران عراقی، ندای حق را لبیك گفت و به لقای معشوق نایل گردید.

هنگامی كه پیكر مطهرش را از طریق آبهای هورالعظیم انتقال می‌دادند، قایق حامل پیكر وی، مورد هدف آرپی‌جی دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دریا پیوست.

او با حبی عمیق به اهل عصمت و طهارت(ع) و عشقی آتشین به اباعبدالله‌الحسین(ع) و كوله‌باری از تقوی و یك عمر مجاهدت فی سبیل‌الله، از همرزمانش سبقت گرفت و به دیار دوست شتافت و در جنات عدن الهی به نعمات بیكران و غیرقابل احصاء دست یافت. شهید باكری در مقابل نعمات الهی خود را شرمنده می‌دانست و تنها به لطف و كرم عمیم خداوند تبارك و تعالی امیدوار بود. در وصیتنامه‌اش اشاره كرده است كه: چه كنم كه تهیدستم، خدایا قبولم كن.

شهید محلاتی از بین تمام خصلتهای والای شهید به معرف او اشاره می‌كند و در مراسم شهادت ایشان، راز و نیاز عاشقانه وی را با معبود بیان می‌كند و از زبان شهید می گوید:

خدایا تو چقدر دوست‌داشتنی و پرستیدنی هستی، هیهات كه نفهمیدم. خون باید می‌شدی و در رگهایم جریان می‌یافتی تا همه سلولهایم هم یارب یارب می‌گفت.

این بیان عارفانه بیانگر روح بلند و سرشار از خلوص آن شهید والامقام است كه تنها در سایه خودسازی و سیر و سلوك معنوی به آن دست یافته بود.

منبع:

zaronline.mihanblog.com


 





نوع مطلب : دفاعی، دینی، 
برچسب ها : زندگی نامه، شهید، باکری، دینی،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

زندگی‌نامه مجاهد شهید آیت‌الله سید محمد رضا سعیدی قسمت اول

سید محمد رضا سعیدی در دوم اردیبهشت 1308 شمسی در منطقه نوغان مشهد به دنیا آمد . دروس ابتدائی را نزد پدر به خوبی آموخت. هنوز نوجوانی بیش نبود كه لباس روحانیت را بر تن كرد،آن هم زمانی كه رضاخان قدرت را در دست داشت و می‌خواست با كشیدن چادر از سر زنان و عبا از دوش روحانیت كند و ایران را به دروازه‌ی تمدن جدید برساند .

سید تحصیلات خود را در حوزه‌ی مشهد نزد اساتیدی چون:ادیب نیشابوری ،شیخ‌هاشم و شیخ مجتبی قزوینی تكمیل كرد. در اواخر تحصیلات ،همسرش را كه از نواده‌های میرزای شیرازی ( پرچم‌دار مبارزه با استعماردر ماجرای تنباكو) بود انتخاب كرد، سید پس از پایان درس‌های مقدماتی حوزه، برای تكمیل دروس خود به شهر قم كه مركز علم بود هجرت انتخاب كرد سید پس از پایان درس‌های مقدماتی حوزه برای تكمیل دروس خود به شهر قم كه مركز علم بود هجرت كرد . آن روزها آیت‌الله بروجردی مرجع تقلید بود و سید از بدو ورود به قم در درس ایشان شركن كرد پس از آشنائی با جلسات درس امام (ره)از جمله شاگردان فعال و طراز اول ایشان گردید و سر انجام با عزمی راسخ و پشتكاری مداوم به درجه‌ی اجتهاد رسید.

در همان سال‌ها سید كه به دعوت مردم برای سخنرانی و تبلیغ به آبادان رفته بود روزی متوجه شد روزنامه‌هاو مجلات عكس ثریا ‌- همسر شاه را با حالت‌های مختلف كه او را در پارتی‌ها و میهمانیهای داخلی و خارجی در حال مشروب خوردن و رقص نشان می‌داد،روی صفحه‌ی اول جلد خود چاپ كرده اند سید دیدن آن تصاریر در سخنرانی خود به شدت از ثریا انتقاد كرد و پس از آن دستگیر شد و اینچنین سید برای اولین‌بار زندان را تجربه كرد .

در محرم 1342 سید به همراه چند نفر از روحانیون و به دعوت شیعیان كویت برای شخنرانی در مراسم ماه‌هایمحرم و صفر به آن جا رفتند در همان ایام بود كه به دنبال سخنرانی كوبنده‌ی امام (ره) علیه اهانت شاه به روحانیت و علما ایشان توسط كماندوهای رژیم دستگیر شدند و نهضت خونین 15 خرداد آغاز شد . سید به همراه دیگر شاگردان امام (ره) هر كدام در حسینیه‌ی خود به نحوی جنایات رژیم شاه را افشا می‌كردند و ایرانیان مقیم كویت را از آن چه در ایران می‌گذشت مطلع می‌ساختند . سید سرانجام با لباس مبدل وارد ایران شد و نامه‌ای به این مضمون به امام (ره ) نوشت : (سیدی و مولای ، با قیافه‌ی منحوسی وارد قم شده‌ام و اجازه ملاقات می‌خواهم ) و بدین ترتیب سید با امام (‌ ره ) ملاقات كرد . امام (ره ) در این مدت از زندان آزاد شده بودند و تحت نظر در قم به سر می‌بردند . تا اینكه در مهر 1343 با به تصویب رسیدن لایحه‌ی كاپیتو‌لاسیون توسط نمایندگان مجلس ،امام (ره ) این بار فریادی از گذشته علیه این لایحه سر دادند و این امر باعث شد كه ماموران شاه ایشان را دستگیر و به تركیه تبعید نمایند . بعد از تبعید امام ( ره ) از تركیه به نجف،آیت‌الله سعیدی نامه‌ای به این مضمون به امیر عباس هویدا نوشت: ( شما خیال نكنید با انتقال آیت‌الله خمینی از تركیه به عراق می‌شود احساسات بر افروحته‌ی این ملت را خاموش كرد .)

سید از زمان تبعید امام به تركیه و نجف دیگر ایشان را ندید تا اینكه تصمیم گرفت برای ریدن امام به نجف سفر كند و اقداماتی را برای بازگشت امام انجام دهد . سید پس از بازگشت به ایران از طرف مردم تفرش برای سخنرانی دعوت شد چند روزی نگذشته بود كه تحمل عده‌ای كه حال و حوصله دردسر و مقابله با ماموران ساواك را نداشتند تمام شد و از تری دستگیری و شكنجه اطراف سید را خالی كردند سید وقتی ترس و دلهره‌ی آنها و خلوتی مسجد و جلسه‌ی سخنرانی رادید به قم بازگشت .

در اواخر سال 1344 بود كه مردم جنوب تهران از ایشان برای اقامه‌ی نماز جماعت و سخنرانی در مسجد امام بن جعفر ( ع )‌ دعوت كردند و ایشان نیز پذیرفت و به تهران آمد .اولین اقدام او تاسیس حوزه‌ی علمیه در كنار مسجد موسی ‌بن جعفر (ع ) بود اقدام بعدی سید تشكیل كلاس برای بانوان بود و او جزء اولین كسانی بود كه در آن زمان تعلیم و تربیت بانوان را آغاز نمود .

در زمانی كه با اعدام چند تن از اعضای هیئت‌های مؤتلفه و لو رفتن و دستگیری حزب ملل اسلامی و محكومیت آنان ، خفقان و وحشت بر كشور حاكم شده بود و حتی عده ای ادامه‌ی مبارزه و انتقاد علیه شاه را به صلاح نمی دانستند و سكوت كرده بودند شهید سعیدی در میان جمعیتی نزدیك به هزار نفر در مسجد موسی بن جعفر (ع) سكوت را با صدای بلند‌ش شكستSad ای مردم ، آمریكای استعمار‌گر به دست یهودی‌ها اداره می‌شود و خودجانسون هم یهودی است . ببینید در ویتنام چطور آزادی خواهان را با نام آن كه می‌خواهند صلحی بر قرار نمایند قتل عام می‌كنند)

منبع:

zaronline.mihanblog.com






نوع مطلب : دینی، دفاعی، 
برچسب ها : زندگی‌نامه، مجاهد، شهید، آیت‌الله، سید، محمد رضا، سعیدی،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

زندگینامه شهید مرتضی یاغچی

شهید مرتضی یاغچیان درتیرماه سال ۱۳۳۵ به دنیا آمد‌. در كودكی علاوه بر تحصیل به مجالس‌عزاداری و قرآن نیز می‌رفت‌. دوران ابتدایی را در مدرسه "ناصرخسرو" تبریز گذراند دوران راهنمایی در مدرسه نجات سپری شد‌. در سال ۱۳۵۶ موفق به دریافت مدرك دیپلم در رشته مدلسازی از هنرستان صنعتی تبریز شد‌. برای طی دوره سربازی به حوزه نظام وظیفه معرفی شد‌.

زمانی كه امام‌(ره‌) فرمان فرار سربازان از پادگانها را دادند‌. ایشان نیز مانند مردم انقلابی ایران در تظاهرات و تجمعات ضد طاغوتی شركت كرد‌. بعد از پیروزی انقلاب‌، به عضویت سپاه درآمد‌. و تصدی تسلیحات سپاه تبریز كه اهمیت زیادی در آن ایام داشت با او بود‌. از مسئولیت وی یادها و خاطرات بسیاری درذهن تمامی مسئولین سپاه آن زمان مانده است‌. همچنین مردم خاطرات زیادی از مبارزات او در "غائله حزب خلق مسلمان‌" تبریز و آشوب گروههای دیگر دارند‌. وی در تسخیر مقر فرماندهی این حزب كه در میدان منجم تبریز واقع بود رشادتهای بسیاری از خود نشان داد‌. در تیرماه سال ۵۹ وی به همراه برادر احمد پنجه شكار امور اجرایی مربوط به ستاد عملیاتی سپاه را به عهده گرفت‌. وی تحت عنوان مسئول تجهیزات تبریز و معاون اطلاعات عملیات انجام وظیفه نمود و پس از طی این دوره‌ها به شیراز اعزام شد تا یك دوره هوابرد را در آنجا بگذراند و پس از آن جزء اولین نیروهای سپاه به جبهه اعزام شد‌.

در این مدت وی بارها مجروح و هر بار قبل از بهبودی كامل باز به جبهه می‌رفت‌. مدتی بعد به دستور حضرت آیت‌الله مدنی به سمت مسئول عملیات سپاه مراغه منصوب شد‌. در عملیات بیت‌المقدس با سمت مسئول محور تیپ حضور داشت و در عملیات رمضان معاون تیپ عاشورا شد‌. زمانی كه تیپ عاشورا به لشكر عاشورا تبدیل شد مرتضی به سمت معاون دوم لشكر منصوب گردید‌. پس از شركت در عملیاتهای والفجر مقدماتی‌، والفجر ۲، والفجر۴ با همان سمت و با تلاش بیشتر نوبت به شركت درعملیات خیبر رسید‌. آنان با جانفشانی از پل حمید و جزایر مجنون دفاع كردند‌. شهید یاغچیان در حین عملیات به شهادت رسید‌.

منبع:

zaronline.mihanblog.com






نوع مطلب : دینی، دفاعی، 
برچسب ها : زندگینامه، شهید، مرتضی، یاغچی،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی از زبان خودش

من بچه شاه عبدالعظیم هستم و درخانه‌ای به دنیا آمده و بزرگ شده‌ام که درهر سوراخش که سر می‌کردی به یک خانواده دیگر نیز برمی‌خوردی.

اینجانب - اکنون چهل و شش سال تمام دارم. درست سی و چهار سال پیش یعنی، درسال 1336 شمسی مطابق با 1956 میلادی در کلاس ششم ابتدائی نظام قدیم مشغول درس خواندن بودم. در آن سال انگلیس و فرانسه به کمک اسرائیل شتافته و به مصر حمله کردند و  بنده هم به عنوان یک پسر بچه 12-13 ساله تحت تأثیر تبلیغات آن روز کشورهای عربی یک روزی روی تخته سیاه نوشتم: خلیج عقبه از آن ملت عرب است. وقتی زنگ کلاس را زدند و همه ما بچه‌ها سر جایمان نشستیم اتفاقاً آقای مدیرمان آمد تا سری هم به کلاس ما بزند. وقتی این جمله را روی تخته سیاه دید پرسید:« این را که نوشته؟» صدا از کسی درنیامد من هم ساکت ، اما با حالتی پریشان سر جایم نشسته بودم.

ناگهان یکی از بچه‌ها بلند شد و گفت:« آقا اجازه؟ آقا، بگیم؟ این جمله را فلانی نوشته و اسم مرا به آقای مدیر گفت. آقای مدیر هم کلی سر و صدا کرد و خلاصه اینکه: «چرا وارد معقولات شدی؟» و در آخر گفت:« بیا دم در دفتر تا پرونده‌ات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.» البته وساطت یکی از معلمین، کار را درست کرد و من فهمیدم که نباید وارد معقولات شد.

بعدها هم که در عالم نوجوانی و جوانی، گهگاه حرفهای گنده گنده و سؤالات قلمبه سلمبه می‌کردیم معمولاً‌ به زبان‌های مختلف حالیمان می کردند که وارد معقولات نباید بشویم. مثلاً‌ یادم است که در حدود سال‌های45-50 با یکی از دوستان به منزل یک نقاش‌که همه‌اش از انار نقاشی می‌کشید، رفتیم. می‌گفتند از مریدهای عنقا است و درویش است. وقتی درباره عنقا و نقش انار سؤال می‌کردیم با یک حالت خاصی  به ما می‌فهماند که به این زودی و راحتی نمی‌شود وارد معقولات شد. تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .من هم سالهای سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمی‌دانستم گذرانده‌ام. من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و کتاب «انسان تک ساختی» هربرت مارکوز را -بی‌آنکه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه کتاب هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچارشده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این  متاعی است که هرکس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.

 

و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می‌زنم. دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. اما کاری را که اکنون انجام می دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین کامل می‌گویم که تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی به دست می‌آید و لاغیر. قبل از انقلاب بنده فیلم نمی‌ساخته‌ام اگر چه با سینما آشنایی داشتم. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است. اگر چه چیزی اعم از کتاب یا مقاله به چاپ نرسانده‌ام. با شروع انقلاب حقیر تمام نوشته‌های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان‌های کوتاه، اشعار و .... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متأسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی«رحمه‌الله علیه»

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

سعی کردم که خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده‌ام. البته آنچه که انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است- همه هنرها اینچنین‌اند کسی هم که فیلم می‌سازد اثر تراوشات درونی خود  اوست- اما اگر انسان  خود را در خدا فانی کند آنگاه این خداست که در آثار ما جلوه‌گر می‌شود. حقیر اینچنین ادعائی ندارم اما سعی‌ام بر این بوده است.

با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم. بعدها ضرورت‌های موجود رفته رفته ما را به فیلمسازی برای جهاد سازندگی کشاند. در سال 59 به عنوان نمایندگان جهاد سازندگی به تلویزیون آمدیم و در گروه جهاد سازندگی که پیش از ما بوسیله کارکنان خود سازمان صدا وسیما تأسیس شده بود،  مشغول به کار شدیم. یکی از دوستان ما در آن زمان «حسین هاشمی» بود که فوق لیسانس سینما داشت و همان روزها از کانادا آمده بود. او نیز به همراه ما به روستاها آمده بود تا بیل بزند. تقدیر این بود که بیل را کنار بگذاریم و دوربین برداریم. بعدها «حسین هاشمی» با آغاز تجاوزات مرزی رژیم بعث به جبهه رفت و در روز اول جنگ در قصر شیرین اسیر شد به همراه یکی از برادران جهاد بنام «محمد رضا صراطی» ما با چند تن از برادران دیگر، کار را تا امروز ادامه دادیم. حقیر هیچ کاری را مستقلا˝ انجام نداده‌ام که بتوانم نام ببرم. در همه فیلمهایی که در گروه جهاد سازندگی ساخته شده است سهم کوچکی نیز اگر خدا قبول کند به این حقیر می‌رسد و اگر خدا قبول نکند که هیچ.

به هر تقدیر، من فعالیت تجاری نداشته‌ام. آرشیتکت هستم! از سال 58 و 59 تاکنون بیش از یکصد فیلم ساخته ام که بعضی عناوین آنها را ذکر می کنم: مجموعه«خان گزیده‌ها»، مجموعه «شش روز در ترکمن صحرا»، «فتح خون»، مجموعه«حقیقت»، «گمگشتگان دیار فراموشی(بشاگرد)»، مجموعه «روایت فتح» - نزدیک به هفتاد قسمت- و در چهارده قسمت اول از مجموعه «سراب» نیز مشاور هنری و سرپرست مونتاژ بوده‌ام. یک ترم نیز در دانشکده سینما تدریس کرده‌ام که چون مفاد مورد نظر من برای تدریس با طرح درس‌های دانشگاه همخوانی نداشت از ادامه تدریس در دانشگاه صرف نظر کردم. مجموعه مباحثی را که برای تدریس فراهم کرده بودم با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در کتابی به نام «آینه جادو» - بالخصوص در مقاله‌ای با عنوان تأملاتی درباره‌ سینما که نخستین بار در فصلنامه سینمایی فارابی به چاپ رسید در انتشارات برگ به چاپ رسانده‌ام

 

منبع:

zaronline.mihanblog.com






نوع مطلب : دینی، دفاعی، 
برچسب ها : زندگینامه، شهید، سید، مرتضی، آوینی،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

زندگی‌نامه پاسدار شهید سردار سر‌لشكر محمد بروجردی(قسمت اول)

در سال 1333 هجری شمسی در روستائی از توابع شهرستان بروچرد كودكی چشم به جهان گشود كه دست تقدیر الهی زیباترین سرنوشتها را برای او رقم زده بود. اگر چه این سرنوشت به آلام دنیائی آغشته بود و او در ابتدای عمر و در شش سالگی پدرش را از دست داد. پاس از مرگ پدر به ناچار با مادر ، خواهران و برادرانش به تهران آمدند و در یكی از محلات جنوب شهر، خانه ای اجاره كردند و در آن سكنی گزیدند تا در كنار خانواده‌های كم درآمد و مستضعفی همچون خود ، روزگار بگذرانند . محمد كوچك هم از همان دوران برای گذران زندگی مشغول به كار شد و همزمان تحصیلات دوره ابتدائی را به پایان رساند . مادر زحمت كش او با پنج فرزند در خانه ای قدیمی و پر از مستاجر در خیابان مولوی تهران اتاقی اجاره كرده بود و همه اعضای خانواده محمد دوران سخت كودكی را پشت سر گذاشت و دوران نوجوانی و جوانی راآغاز كرد.

در این مدت با همه رنجها،ایستادگی كرد و درس و مدرسه را رها نكرد و همچنان در كنار كار ،تحصیل خود را نیز ادامه داد. همزمان با آغاز دوره جوانی با روحانیت مبارز آشنا شد و در محضر پر بركت ایشان مبانی تفكرات ناب اسلام محمدی را هم فرا گرفت و این اولین گامهای او در راه روشنی بود كه به روشنائی بی پایان حقیقت ختم می‌شد. با این تفكرات ناب اسلام محمدی را هم فرا گرفت و این اولین گامهای او در راه روشنی بودكه به روشنائی بی پایان حقیقت ختم می‌شد.

با این آشنائی و شناخت ،قصلی نو در زندگی او گشوده شد او از طریق همین روحانیت مبارز و انقلابی با عقاید و تفكرات فیاض رهبر كبیر انقلاب آشنا و از سرچشمه بی دریغ آن سیراب گشت. محمد جوان با شناخت دستورات دین ظلم ستیز اسلام و دریافتن ظلم وجور حاكم برآن روزگار سیاه،تمام توان خود را برای مبارزه با حكومت ظالم شاه به كار بست. این تلاش و كوشش كه نهالی نوپا بود با كمك دوستان و همراهان به ثمر نشست و به شكل سازمان یافته‌ای درآمد . دستاوردآن گروهی تحت عنوان ((گروه توحیدی صف )) بود كه شكل گرفت. یكی از ویژگیهای این گروه این بود كه اعضای آن از جنوبی‌ترین نقطه‌های تهران و از متن مردم رنج دیده و پابرهنه بودند. ساده ،بی غل‌و‌غش ،دور از رفاه طلبی و تكبر بودند و به همین سبب مردم و روحانیت و قشرهای ستم كشیده و دردمند از آنان حمایت می‌كردند. محمد یكسال بعد به خدمت سربازی فراخوانده شد. او كه علاقه‌ای به خدمت در ارتش شاهنشاهی نداشت از خدمت سربازی گریخت و قصد انرا داشت كه برای دیدار با مقتدای خود به عراق برود كه در مرز دستگیر شد و او را برای خدمت سربازی به تهران آوردند پس از دو سال خدمت و تحمل سكوت ، مبارزات سیاسی خود را دوباره آغاز كرد و از همان ابتدا سعی كرد با روحانیت در خط امام ارتباط برقرار كند.

پس از مدتی ارتباط با سازمانهای فرهنگی شروع به چاپ و تكثیرو پخش اعلامیه‌های حضرت امام كرد او اعلامیه‌های امام را كه در تیراژ وسیع تكثیرمی‌شد ره كمك دیگران در سصح شهر تهران و كلیه استانهای كشور پخش می‌كرد تا ندای حقیقت را به گوش همه گوشهای شنوا پژواك دهد. در سال 1354 توسط ماموران شاه دستگید شد و مدتی را در زندان به سر برد در زندان عوامل مسعود رجوی و منافقین ،به كسانی كه دارای تفكر ولایت و اطاعت از ولی فقیه بودند ((فتوائی ))می‌گفتند.

محمد می‌گفت: (( آری ما فتوائی و مقلد هستیم )) و به راستی تا پایان بر این گفته پابرجا ماند . اودر سن 17 سالگی ازدواج كرد ازدواج او در محیطی ساده و با‌صفا انجام گرفت . در یك اتاق ساده با چند نفر از بستگان نزدیك. ثمره این ازدواج دو فرزند به نامهای حسین و سمیه است.

منبع:

zaronline.mihanblog.com






نوع مطلب : دینی، دفاعی، 
برچسب ها : زندگی‌نامه، پاسدار، شهید، سردار، سر‌لشكر، محمد، بروجردی،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

زندگی نامه شهید زین الدین

 

نام بلند مهدی زین‌الدین در سال1338 در انبوه زمینیان درخشید و هسبی آسمانیش در خاک تجلی یافت . او در خانواده‌ای مذهبی در شهر تهران متولد شد . از همان کودکی بدون معلم قرآن را فرا گرفت . در پنج سالگی به علت ظلم و تاریکی و فساد و فحشایی که در دوران طاغوت حاکم بود، خانواده‌اش را واداشت که هجرت از تهران به خرم‌آباد را برگزینند و مهدی را در یک کودکستان ملی که متعلق به یک فرد مذهبی بود ثبت نام نمایند .

شش‌ساله بود که در مدرسه‌ای خصوصی تحصیل را آغازکرد و تا کلاس پنجم به خاطرهوش بالای خود ،همیشه شاگرد اول یا دوم بود. به همین سبب توانسب کلاس پنجم و ششم را به صورت جهشی طی کرده وبه کلاس هفتم برود. فعالیت‌های سیاسی‌اش از زمانی آغاز گشت که حضرت آیت‌الله مدنی به خرم‌آباد تشریف آوردند. او در تمامی جلسات و سخنرانیها در خدمت ایشان بود ودر محضر این روحانی مبارز،نحوه سیاست و مبارزه را‌ آموخت . زمانیکه حزب رستاخیز به اجبار عضو می‌گرفت ،تنها کسی که در مدرسه قاطعانه گفت )) من عضو نمی‌شوم))مهدی بود و این امر باعث اخراج ایشان از مدرسه شد ، اما او با تغییر رشته از ریاضی به تجربی علی‌رغم تنگناها و فشارهای سیاسی همچنان به ادامه تحصیل پرداخت .

بعد از اخذ دیپلم با توجه به این که پدرش، در فعالیتهای سیاسی حضوری فعال داشت از سوی ساواک دستگیر و تبعید شد و این در حالی بود که او در کنکور رتبه چهارم دانشگاه شیراز را کسب کرده و درآستانه تحولی قرار گرفت که می‌توانست زندگی مادی‌اش را تغییر دهد،اما او انصراف خود را اعلام کرد، چرا که اگر به دانشگاه می‌رفت ،کتاب فروشی پدر که سنگر مبارزه علیه رژیم طاغوت بود خالی می‌ماند، سنگری که محل تبادل و نشر اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی امام(ره)و سایر پیشگامان انقلاب بود.

او همچنانکه در سنگر پدر به فعالیتهای مبارزاتی خود ادامه می‌داد ،از سوی دانشگاه فرانسه ،برای ادامه تحصیل پذیرفته شد. چون در همین دوران با اوج انقلاب مواجه بود،تردیدن در رفتن و ماندن در دلش راه پیدا کرد.اما از آن جا که خداوند،مردان خویش را بسیار می‌آزماید تا آنان که تکلیف را در رضای او می‌بینند، راه او را بر گزینند مهدی بار دیگر ماندن را برگزید. انقلاب که پیروز شد با تشکیل جهاد سازندگی و سپاه پاسداران به عضویت این دو در آمد و با شروع غائلهکردستان به آن جا عزیمت کرد. پس از غائله کردستان با آغاز جنگ تحمیلی وارد صحنه های نبرد حق علیه باطل و دفاع از کشور اسلامی مان شد. مهدی زین‌الدین در شهر سو سنگرد مسئولیت اطلاعات عملیات قرارگاه نصر را عهده دار شد.موفقیت های جاویدان در عملیات ه های فتحالمبین و بیت المقدس ،... قبلاز هر چیز مرهون شناسایی دقیق و برخورداری از اطلاعات کافی و نقش ابتکاری و کلیدی این شهید بزرگوار است. نبوغ نظامی ،و توان جسمی وروحی بسیار بالای او نقطه عطفی بر انتخاب ایشان در سن 23 سالگی به عنوان فرمانده لشکر 17 علی بن ابیطالب بود. مهدی در عملیات رمضان و عملیات محرم به عنوان فرمانده ،از نخستین لحظه های شناسایی تا واپسین لحظه های فتح،حضوری مستقیم و موثر داشت.

خط جهاد و شهادت همچنان ادامه داشت ،والفجرها یکی پس از دیگری میآمدند و در این میادین مهدی بود که بی وقفه لشکر علی بن‌ابیطالب را مالک‌وار در مسیر عزت و افتخار فرماندهی می‌کرد . درآستانه عملیات والفجر 4 و به هنگام توجیه فرماندهان گردانها،پس از اینکه مشکلات و خطرات عملیات را شرح می‌دهد کلامی پرشور دارد:

((آن چیز‌یکه در توان جمهوری اسلامی و در توان ماست، ما روی آن سرمایه گذاری کرده ایم ، بقیه آن را توکل می‌کنیم بر خدا . از ویژگیهای رزمندگان اسلام یعنی ویژگی‌هایی که ما از اول جنگ به کار بردهایم توکل بر خدا بوده است . ما این امکانات را داریم . تکلیف ما هم جنگ است.بیشتر از این هم نمی‌توانیم کاری انجام بدهیم . بقیه اش را بر خداوند توکل کرده‌ایم همه موفقیتمان را در اتکا به خداوند می‌بینیم و ما باید امتحانمان را به حول و قوه الهی خوب پس بدهیم ...انشاءالله ...))

از سوسنگرد تا فتح‌المبین ، از بیت‌المقدس تا رمضان ،از محرم تا والفجر ، چون کوهی استوار ایستاد و خم بر ابرو نیاورد. پیروزی عجیب و حماسه‌ای تصرف جزایر مجنون در شرایطی بدست آمد که رژیم عراق و حامیانش با تبلیغات فراران توانایی‌های نظامی و عملیاتی جمهوری اسلامی ایران را برای ادامه نبرد به زیر سئوال برده بود و بر این نکته تاکید می‌کرد که امکان موفقیت و پیروزی درعملیات نظامی برای ایران وجود ندارد. اما نهایتا در عملیات خیبربه کارگیری شیوه‌های کاملا ابتکاری فرمانده لشکر علی‌بن‌ابیطالب و رشادتهای دلیرانه رزمندگان اسلام ، موجب آزادسازی جزیره مجنون گشت. به طوریکه دشمن مایوس و شکست خورده این فرمانده جوان را((خیبر شکن)) نامید.

و سرانجام در آبان 1363 در حالی که به همراه برادرش آقا مجید (مسئول اطلاعات عملیات تیپ 2 لشکر علی‌بن‌ابیطالب ) برای شناسایی منطقه عملیاتی از باختران به سمت سردشت در حال حرکت بودند . با اصابت آرپی جی به ماشینی که داخل آن بودند ، در دل جاده‌ای که آخرین ایستگاه پرواز این خسته دلان بود در رکاب امام عشق به شهادت رسیدند.


منبع:

zaronline.mihanblog.com






نوع مطلب : دینی، دفاعی، 
برچسب ها : زندگی نامه، شهید، زین الدین، دینی،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

خاطراتی از شهید همت

 

خاطره ۱

هر وقت با او از ازدواج صحبت می‌كردیم لبخند می‌زد و می‌گفت‌: "من همسری می‌خواهم كه تا پشت كوههای لبنان با من باشد چون بعد از جنگ تازه نوبت آزادسازی قدس است‌." فكر می‌كردیم شوخی می‌كند اما آینده ثابت كرد كه او واقعا چنین می‌خواست‌. در دیماه سال هزار و سیصد و شصت ابراهیم ازدواج كرد‌. همسر او شیرزنی بود از تبار زینبیان‌. زندگی ساده و پر مشقت آنان تنها دو سال و دو ماه به طول انجامید از زبان این بانوی استوار شنیدم كه می‌گفت‌:

 

عشق در دانه است و من غواص و دریا میكده سر فرو بردم در اینجا تا كجا سر بر كنم

عاشقان را گر در آتش می‌پسندد لطف دوست تنگ چشمم گر نظر در چشمه كوثر كنم

بعد از جاری شدن خطبه عقد به مزار شهدای شهر رفتیم و زیارتی كردیم و بعد راهی سفر شدیم‌. مدتی در پاوه زندگی كردیم و بعد هم بدلیل احساس نیاز به نیروهای رزمنده به جبهه‌های جنوب رفتیم من در دزفول ساكن شدم‌. پس از مدت زیادی گشتن اطاقی برای سكونت پیدا كردیم كه محل نگهداری مرغ و جوجه بود‌. تمیز كردن اطاق مدت زیادی طول كشید و بسیار سخت انجام شد‌. فرش و موكت نداشتیم كف اطاق را با دو پتوی سربازی پوشاندم و ملحفه سفیدی را دو لایه كردم و به پشت پنجره آویختم‌. به بازار رفتم و یك قوری با دو استكان و دو بشقاب و دو كاسه خریدم. تازه پس از گذشت یك ماه سر و سامان می‌گرفتیم اما مشكل عقربها حل نمی‌شد‌. حدود بیست و پنج عقرب در خانه كشتم‌. بدلیل مشغله زیاد حاج ابراهیم اغلب نیمه‌های شب به خانه می‌آمد و سپیده‌دم از خانه خارج می‌شد‌. شاید در این دو سال ما یك ۲۴ ساعت بطور كامل در كنار هم نبودیم‌. این زندگی ساده كه تمام داراییش در صندوق عقب یك ماشین جای می‌گرفت همین قدر كوتاه بود‌.

منبع:

zaronline.mihanblog.com





ادامه مطلب


نوع مطلب : دینی، دفاعی، 
برچسب ها : خاطرات، شهید، همت، دینی،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390

شهید علی صیاد شیرازی ، در نگاه نزدیکان

همسر شهید :

شهادت آرزوی همسرم بود ، همه وجود او صرف خدمت به انقلاب و کشور شد و با وجود ساعت های متمادی کار شبانه روزی هرگز از کار زیاد خم به ابرو نیاورد .

شهید صیادشیرازی فردی بسیار صبور بود و دعایش همیشه این بود که خداوند به او شهادتش را در راهش را نصیب کند و ما خانوادگی در امامزاده صالح آرزوی شهادت کردیم .

او عاشق ولایت بود و به بسیجی ها عشق می ورزید . چرا که خودش را هم یک بسیجی می دانست .

مهدی صیادشیرازی :

تصور می شد که ایشان فقط یک فرد نظامی است اما واقعیت این بود که پدرم صرفاً یک نظامی نبود .آیت الله بهاء الدینی می گفتند : « پدرت یک روحانی بود در لباس نظامی. »

درباره ارتباط پدرم با من باید عرض کنم ایشان من را آزاد می گذاشت ولی از دور مراقبت می کرد. می گفت: بچه ها را نباید حبس کرد. من ۵ ساله که بودم برایم برنامه داشت و با توجه به علاقه ای که خودم نشان می دادم لباس چریکی تنم می کرد و من را به سخنرانی می برد. برایم خیلی ارزش قائل می شد.

با این برنامه ها روحیه شهامت را در وجودم پدید می آورد. من از همان کودکی شاهد بودم که ایشان چقدر شجاع هستند . حتی محافظ هایش را قال می گذاشت. شاید بخاطر این بود که او اولاً از مرگ نمی هراسید. ثانیاً می خواست ساده زیست باشد.

برای همین بود که در روز تشییع جنازه وقتی خودم را روی پای آقا انداختم می خواستم تمام عقده هایم را خالی کنم . چون او را از پدرم بیشتر دوست دارم.
یادم است که در دوران کودکی حتی من را به منطقه نظامی و جبهه ها می برد تا با فرهنگ دفاع مقدس بیشتر آشنا شوم. در جبهه ها هلی کوپترها را که را می دیدم یک سرور و نشاط خاصی در من ایجاد می شد. در جاهایی که شهدا بودند من را می برد و یا به خانه هایی که فرزندان بی سرپرست داشت من را هم می برد. همه اینها بخاطر این بود که من را با محیط اطراف خودم بیشتر آشنا سازد.

آخرین خاطره ای که از ایشان دارم مربوط می شود به شب شهادتش . آن شب حال عجیبی داشت . چون از مسافرت آمده بود ؛ زیارت حرم مطهر امام رضا (ع) و عیادت مادر گرانقدرش در مشهد ، زیارت مشهد شهیدان شلمچه ؛ همه و همه روحیه ای تازه به او بخشیده بود اصلاً انگار آماده بود. فردا شبش که دیگر ایشان شهید شده بود برای من شبی بسیار سخت و مصیبت باری بود. تازه به عظمت او فکر می کردم که در نبودنش چه کنم ؟ برای همین بود که در روز تشییع جنازه وقتی خودم را روی پای آقا انداختم می خواستم تمام عقده هایم را خالی کنم . چون او را از پدرم بیشتر دوست دارم.

دختر شهید :

پدرم در هیچ حال از یاد خدا غافل نبود و قبل از انجام هرکاری وضو می گرفت و می گفت: کارم را در راه خدا انجام می دهم. او هنگام شهادت نیز وضو داشت و با پیکری مطهر به آرزوی خود برای شهادت در راه خدا نایل شد. منافقین درحقیقت وسیله ای شدند تا پدرم به آرزویش برسد.پدرم مرد جنگ و عمل بود و فکر و قلبش در جبهه ها بود و در دوران ۸ سال جنگ هرگز حاضر به ترک جبهه ها نبود.مردم انقلابی و نیروهای مردمی و سپاهی در سراسر کشور با نام پدرم به عنوان رزمنده ای شجاع و ارتشی دلاور آشنا هستند و محبت او در دل همگان جای دارد.

یکی از دلایل بسیار مهم در ارتقای کمالات و رسیدن به درجه ‌ی شهادت درآن شهید بزرگوار، وجود برنامه‌ ریزی ونظم دقیق برای تمامی امور زندگی بود.
داماد شهید : شهید صیاد شیرازی بسیار زیاد برخواندن نماز اول وقت دقت داشت ، بیشتر کارهای ایشان به گونه‌ای تنظیم می‌شد که یا با وقت نماز به پایان می‌رسید، یا پس از خواندن نماز شروع می‌شد. حتی مراسم عروسی بنده نیز با نماز جماعت شروع شد. وجود نظم و برنامه‌ ریزی بسیار دقیق در امور فردی ، اجتماعی ، خانوادگی و عبادی از دیگر ویژگی های آن شهید بود که می‌تواند الگویی برای نسل جوان کشور باشد.

یکی از دلایل بسیار مهم در ارتقای کمالات و رسیدن به درجه‌ی شهادت درآن شهید بزرگوار، وجود برنامه‌ریزی ونظم دقیق برای تمامی امور زندگی بود.

ایشان تنها یک سوم از حقوق ماهیانه‌ ی خود را صرف معیشت زندگی خانوادگی می ‌کرد و دو سوم دیگر آن صرف امور خیریه و صندوق قرض‌الحسنه شخصی ایشان می‌شد ، خانواده وحتی همسر ایشان ، پس از شهادتشان متوجه شدند که میزان واقعی حقوق آن شهید چقدر بوده است، زیرا درایام زندگیش، تنها ثلث حقوق خود را صرف امور خانوادگی می‌کرد. ملاک های شهید صیاد شیرازی برای گزینش داماد خانواده ، ساده‌زیستی وحضوردر جبهه به عنوان بسیجی بود. ملاکهای مادی مدنظر ایشان نبود چون قبلا بزرگواران دیگری با موقعیتهای اجتماعی بهتر یا از فرزندان نزدیکانشان یا مسؤولان دولتی دراین زمینه مطرح شده بودند و من درزمان ازدواجم دانشجو بودم وموقعیت مالی مناسبی نداشتم. آن شهید اگر احیانا مشکل خانوادگی در وابستگان و نزدیکان می‌دید، مستقیما دخالت نمی‌کرد واز طریق نوشته و با واسطه مطالب را گوشزد می‌نمود.

آن شهید علی‌رغم درگیری‌های کاری گوناگون، روز جمعه را به طور کامل در اختیار خانواده بود، ایشان صبح جمعه پس از ورزش والیبال یا فوتبال و صرف صبحانه، شخصا دستشویی، آشپزخانه و راه ‌پله ‌ها را با این که بعضی معتقدند این امور مربوط به خانمها بود می ‌شستند و سپس برای نمازجمعه آماده می‌شدن .

منبع:

zaronline.mihanblog.com


 



نوع مطلب : دینی، دفاعی، 
برچسب ها : شهید، علی، صیاد شیرازی، دینی،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390


( کل صفحات : 2 )    1   2   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی